دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٢٣
| ابن راهويه جلد: ٣ شماره مقاله:١٢٢٣ |
اِبْنِ راهويه، ابويعقوب اسحاق بن ابراهيم بن مَخَلّد بن ابراهيم تميمى
حنظلى (ح١٦١- ٢٣٨ق/٧٧٨-٨٥٢م)، فقيه، محدّث و مفسر مروزي خراسانى.
راهْوَيْه (ابن خلكان، ١/٢٠٠) يا راهويه (صفدي، ٨/٣٨٦) مركب از دو كلمة راه
(همان راه فارسى) و اويه (پسوند فارسى، براي تصغير و تحبيب) لقبى است كه
مروزيها به مناسبت تولد ابراهيم پدر اسحاق در راه مكه (ابن خلكان، همانجا)
به او دادند. از اين رو فرزندش اسحاق را، به تصريح خود او ابن راهويه
ناميدند (خطيب، ٦/٣٤٨) و چون نسبت او به حنظلة بن مالك بن زيد مناة بن
تميم مىرسد، او را تميمى حنظلى گفتهاند (ابن عبدالبر، ١٠٨). تولد وي را به
اختلاف ١٦١ يا ١٦٦ق (خطيب، ٦/٣٤٧) و به روايتى ١٦٣ق (ابن خلكان، همانجا) و
يا ١٧٣ق (ابن عساكر، ١/١١٤٩) نوشتهاند و درگذشت او را نيز به اختلاف، ٢٣٨ق
(بخاري، التاريخ الصغير، ٢/٣٣٨) و در روايتى از ابوداوود، ٢٣٧ق (خطيب، ٦/٣٥٥)
و يا ٢٤٣ق (ابن ابى يعلى، ١/١٠٩) ضبط كردهاند. بخاري (همانجا) نوشته است
كه وي هنگام مرگ ٧٥ ساله بوده است، در حالى كه به تصريح همو در التاريخ
الكبير ٧٧ سال داشته است (١(١)/٣٨٠).
ابن راهويه در نوجوانى، در حدود ١٧٠ق/٧٨٦م (سبكى، ٢/٨٣) در خراسان نزد
عبدالله بن مبارك و جمعى ديگر از عالمان آن ديار استماع حديث كرد (ابن
عساكر، ١/١١٤٨). اما خطيب رواياتى را كه وي در اين دوره از ابن مبارك
شنيده است، به علت حداثت سن او متروك دانسته و اضافه كرده است كه وي
در ١٨٤ق/٨٠٠م در ٢٣ سالگى براي كسب دانش و استماع حديث خراسان را ترك
گفت و به عراق و حجاز و شام و يمن سفر كرد و بارها به بغداد رفت و بر اساس
روايت محمد بن يحيى ذهلى در ١٩٩ق/٨١٤م در بغداد در اجتماع محدثان نامداري
مانند احمد بن حنبل و يحيى بن معين و جمعى ديگر در الرصّافه شركت مىكرد و
حتى به عنوان خطيب در صدر مجلس قرار مىگرفت (٦/٣٤٦، ٣٤٧، ٣٥١). در دمشق و
شام نيز از بقية بن وليد، در كوفه از يحيى بن آدم، در بصره از معتمر بن
سليمان، در مكه از سفيان بن عُيَيْنه و در يمن از اباقرّة موسى بن طارق و
جماعتى ديگر از محدثان و علماء حديث شنيد (ابن عساكر، همانجا). به مصر نيز سفر
كرد و در آنجا از محمد بن ادريس شافعى، امام شافعيه، حديث شنيد و فقه آموخت
(ابن عبدالبر، ١٠٩). خطيب او را از اقران احمد بن حنبل دانسته (٦/٣٤٦) و از
قول وي نوشته است كه ابن راهويه در مكه يا شافعى مناظرههايى داشته و در
مناظرهاي در مورد خانههاي مكه و فروش آنها بر شافعى پيروز شده است
(٦/٣٥١). در صورتى كه چنين مناظرهاي ميان آن دو روي داده باشد، بعيد به
نظر مىآيد كه وي از شافعى فقه آموخته و حديث شنيده باشد. در تأييد اين نظر
مىتوان به سبكى (٢/٨٩) استشهاد كرد. وي از قول ابن راهويه چنين آورده
است: هنگامى كه در مكه بوديم احمد بن حنبل نيز آنجا بود، روزي از من
خواست كه در مجلس شافعى حاضر شوم، ولى من در جواب گفتم با او چه كنم، در
حالى كه سن او به سن من نزديك است، از اين سخن معلوم مىشود كه ابن
راهويه خود را همطراز شافعى مىدانسته است.
بيهقى وي را از اصحاب شافعى (ابن خلكان، ١/٢٠٠) و به تعبير ابونعيم (٩/٢٣٤)
يار و مصاحب و دوست شافعى شمرده است. شيخ طوسى (ص ٣٦٧) او را از اصحاب
امام على بن موسى الرضا(ع) دانسته است. ابن بابويه (٢/١٣٤) نوشته است
كه هنگام عبور امام(ع) از نيشابور جمعى از دانشمندان و محدثان نيشابور به
نزد امام آمدند و از او خواستند كه از احاديثى كه از پدر خود شنيده است براي
آنها نقل كند و امام حديث مشهور سلسلة الذهب را براي آنها نقل كرد كه اسحاق
بن راهويه نيز يكى از آن محدثان بود. خطيب (٦/٣٤٥-٣٤٦) و مزي (٢/٣٧٣-٣٧٦)
اسامى شيوخ و كسانى را كه ابن راهويه از آنها حديث شنيده و روايت كرده
است مشروحاً آوردهاند. وي پس از مسافرتهاي خود به شهرهاي مهم علمى اسلامى
آن روزگار سرانجام به خراسان بازگشت و در نيشابور ساكن شد. در همين دوره
بود كه صيت علم و دانش وي نزد خراسانيان منتشر شد (خطيب، ٦/٣٤٦). نسائى او
را ثقه و امين دانسته است.
ابن راهويه از حافظهاي قوي برخوردار بوده و از قول خود وي آوردهاند كه ٧٠
هزار حديث حفظ داشته است (ابن خلكان، ١/٢٠٠؛ مزي، ٢/٣٨٥). وي همچون احمد
بن حنبل متمايل به معانى حديث و پيرو سلف بود (ابن عبدالبر، ١٠٨) و طبعاً
با اصحاب رأي مخالف بود. ابن قتيبه (ص ٦٥ -٦٧) برخى از سخنان او را در اين
باره نقل كرده است. از جملة آراء او كه مخالف ديگر مذاهب فقهى است، اين
است كه اگر كافري را كه هنوز به اسلام اقرار نكرده است، در حال خواندن
نماز ببينند حكم به ايمان او مىشود (سبكى، ٢/٩٢-٩٣)، ابونعيم (٩/٢٣٥- ٢٣٨)
چند حديث از احاديث غريب او را نقل كرده و بلقينى (ص ٥٨٤) نوشته است كه
گروهى از پيروان او را اسحاقيه مىناميدند. ابن خلكان (همانجا) مىگويد كه
چون آوازة شهرت وي در مصر بلند شد، كتب او را منسوخ دانسته، جمعآوري كردند.
ابن راهويه شاگردان بسياري تربيت كرد و عدّه زيادي از وي حديث شنيده و
روايت كردهاند كه اسامى آنان را ابن عساكر (١/١١٤٨) و مزي (٢/٣٧٦-٣٧٧)
مشروحاً آوردهاند، اما مشاهير و كسانى كه از وي حديث شنيده و در كتب خود
نقل كردهاند، عبارتند از: احمد بن حنبل در مسند (١/١٠٣)، بخاري در صحيح
(١/٤٣)، مسلم بن حجاج قشيري در صحيح (٥(٢)/١١٦٧) و نسائى در سنن (١/٢٠ به
بعد). خطيب (٦/٣٥٥) نقل كرده است كه ابوداوود (خفاف) گويد: ابن راهويه ٥
ماه پيش از مرگ تغيير حال داد (گويا مقصود اختلال دماغ باشد)؛ در اين ايام
از او رواياتى شنيدم كه آنها را ترك كردم. ابن قيسرانى (١/٢٩) نوشته است
كه وي در نيشابور درگذشت و گور وي در آنجا مشهور و زيارتگاه شد.
آثار، ابن نديم كتابهاي السنن فى الفقه و مسند و تفسير را به وي نسبت
داده است (ص ٢٨٦). كتاب مسند وي ٦ جلد بوده است (كتانى، ٤٩)، اما تنها
اثري كه اكنون از او موجود است، جلد چهارم كتاب مسند اوست كه آغاز آن
«مايروي عن ابى قلابة و زرارة» و پايان آن «مايروي عن عكرمة عن ابن عباس
عن النبى(ص)» است ( تذكرة النوادر، ٣٦-٣٧). نسخههاي خطى آن در خديويه
(خديويه، ١/٤١٩) و دارالكتب قاهره، و ظاهرية دمشق موجود است .(GAS,I/١١٠)
مآخذ: ابن ابى يعلى، محمد، طبقات الحنابلة، به كوشش محمد حامد الفقى،
قاهره، ١٣٧١ق/١٩٥١م؛ ابن بابويه، محمد، عيون اخبار الرضا، به كوشش مهدي
حسينى لاجوردي، قم، ١٣٧٩ق؛ ابن حنبل، احمد، مسند، قاهره، ١٣١٣ق/١٨٩٥م؛
ابن خلكان، وفيات؛ ابن عبدالبر، يوسف، الانتقاء، بيروت، دارالكتب العلمية؛
ابن عساكر، على، تاريخ مدينة دمشق، نسخة عكسى احمد ثالث، شم ٢٨٨٧؛ ابن
قتيبه، عبدالله، تأويل مختلف الحديث، به كوشش اسماعيل الخطيب السلفى،
قاهره، ١٣٢٦ق/١٩٠٨م؛ ابن قيسرانى، محمد، الجمع بين رجال الصحيحين، بيروت،
١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن نديم، الفهرست؛ ابو نعيم اصفهانى، احمد، حلية الاولياء،
قاهره، ١٩٣٢- ١٩٣٨م؛ بخاري، محمد، التاريخ الصغير، به كوشش محمود ابراهيم
زايد و يوسف مرعشلى، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ همو، التاريخ الكبير، حيدرآباد
دكن، ١٣٦٢ق/١٩٤٣م؛ همو، صحيح، استانبول، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛ بلقينى، عمر،
«محاسن الاصطلاح»، مقدمة ابن الصّلاح و محاسن الاصطلاح، به كوشش عائشه
عبدالرحمان بنتالشاطى، قاهره، ١٩٧٤م؛ تذكرة النوادر، حيدرآباد دكن،
١٣٥٠ق/١٩٣١م؛ خديويه، فهرست؛ خطيب بغدادي، احمد، تاريخ بغداد، قاهره،
١٣٤٩ق/١٩٣١م؛ سبكى، عبدالوهاب، طبقات الشافعية، به كوشش عبدالفتاح محمد
الحلو و محمود محمد الطناحى، قاهره، ١٣٨٣ق/ ١٩٦٣م؛ صفدي، خليل، الوافى
بالوفيات، به كوشش محمد يوسف نجم، بيروت، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ طوسى، محمد، رجال،
نجف، ١٣٨٠ق/١٩٦٠م؛ كتانى، محمد، الرسالة المستطرفة، بيروت، ١٣٣٢ق/١٩١٤م؛
مزي، يوسف، تهذيب الكمال، به كوشش بشّار عواد معروف، بيروت، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛
مسلم بن الحجاج، صحيح، استانبول، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ نسائى، احمد، سنن، به شرح
جلال الدين سيوطى و حاشية الامام السندي، بيروت، دارالكتب العلمية؛ نيز:
GAS.
على رفيعى (رب) ٢٣/٦/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٢٥/٧/٧٧