دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٤٦
| ابن جنيد اسکافی جلد: ٣ شماره مقاله:١٠٤٦ |
اِبْنِ جُنَيْدِ اِسْكافى، ابوعلى محمد بن احمد كاتب اسكافى، فقيه و متكلم
امامى سدة ٤ق/١٠م، او از خاندان بنى جنيد بود، كه در اسكاف از نواحى
نهروان، بين بغداد و واسط، رياست داشتند (ابن ادريس، ٩٩؛ قس: ياقوت، ١/٢٥٢).
دربارة تاريخ ولادت او در منابع گزارشى ديده نمىشود، اما از آنجا كه
قديمترين استاد شناخته شدة او حميد بن زياد در ٣١٠ق/٩٢٢م وفات يافته (نك:
نجاشى، ١٣٢)، وي مىبايست مدتى پيش از ٣٠٠ ق متولد شده باشد. دربارة وفات
وي در منابع به نقل از مأخذي نامعلوم گفته شده كه او در ٣٨١ق/٩٩١م در
ري درگذشته است (نك: بحرالعلوم، ٣/٢٢٢؛ اردبيلى، ٢/٥٩)، ولى با توجه به
اينكه ابن نديم در الفهرست (ص ٢٤٦) كه آن را در ٣٧٧ق/٩٨٧م به پايان
رسانده، از ابن جنيد با عبارت «قريب العهد» ياد كرده است، وي بايد مدتى
پيش از ٣٧٧ق وفات يافته باشد. اطلاعات موجود در مورد زندگى ابن جنيد بسيار
ناچيز است. گفتهاند كه او در ٣٤٠ق/٩٥١م به نيشابور رفته (مفيد، «المسائل
الصاغانية»، ٢٤٩) و در همان سال در محلى نامعلوم با محمد ابن حسين علوي
ديدار كرده است (طوسى، «تحريم الفقاع»، ٢٥٩- ٢٦٠). از قراين مختلف چون
بررسى مشايخ و راويان وي، و نيز گفتههاي مفيد («المسائل الصاغانية»،
٢٤٩-٢٥٠) مىتوان نتيجه گرفت كه ابن جنيد پيش از سفر به نيشابور و پس از
آن بيشتر در عراق، به خصوص بغداد، اقامت داشته است.
نجاشى (ص ٣٨٥) بدون ذكر منبع، خبر داده كه مقداري مال و يك شمشير متعلق
به امام غايب (ع) نزد ابن جنيد بوده است. برخى از اين گزارش چنين نتيجه
گرفتهاند كه او وكيل امام (ع) بوده است (نك: بحرالعلوم، ٣/٢٢١). مفيد
(«المسائل الصاغانية»، همانجا) ضمن اينكه از يك حنفى مخالف ابن جنيد نقل
كرده كه وي مدعى مكاتبه با امام بوده، به شدت ادعاي هرگونه رابطة
مستقيم وي با امام(ع) را رد كرده است.
ابن جنيد گرچه به كلام و حديث نيز اهتمام داشت، ولى جنبة بارز شخصيت علمى
وي در فقه استدلالى اوست.
مبانى فقه ابن جنيد: ابن جنيد به عنوان يك باور كلامى اقوال فقهى امامان
را نه بر اساس نقل، بلكه بر اساس رأي مىپنداشته و به همين جهت اختلاف
در روايات فقهى را نيز ناشى از اختلاف امامان در رأي دانسته است (مفيد،
«اجوبة المسائل السروية»، ٢٢٤)، از اين رو طبيعى است كه براي ترجيح يك
روايت بر ديگري، روشى كاملاً متفاوت با روش معمول بين فقيهان امامى زمان
خود داشته باشد. اگر چه موارد زيادي در دست است كه ابن جنيد روايتى را بر
ديگري ترجيح داده، ليكن مشكل مىتوان قاطعانه دربارة ملاكهاي ترجيح او
سخن گفت، با اينهمه در مسائل مربوط به عبادات بارها ديده شده كه وي
روايت احوط را برگزيده است، بدين معنى كه گاه بر اساس روايت احوط فتوا
داده (به عنوان نمونه نك: علامه، مختلف، ١٥، سطر ٢٩؛ قس: حر عاملى، وسائل،
١/١٤٤-١٤٦؛ هر چند حديث مورد استناد احتمالى كه طوسى در تهذيب، ١/٤١٠، آورده،
از نظر سند به شدت ضعيف است) و گاه آن را به همان صورت احتياط مطرح كرده
است (به عنوان نمونه، نك: علامه، همان، ٢٠٢، سطر ١٨)، اما در مقابل در بحث
احكام و سياسات مثلاً ميان روايات مربوط به نصاب در قطع دست سارق، بين
يك چهارم و يك پنجم دينار، نصاب دوم را ترجيح داده و برخلاف تمام فتاوي
مشهور بين شيعه و اهل سنت حكم كرده كه شايد نشان دهندة تمايل او به
سختگيري باشد (نك: همان، ٤/٢٢٠، سطر ١٢، ١٣؛ قس: حر عاملى، همان، ١٨/٤٨٢-٤٨٧؛
ابن هبيره، ٢/٤١٤؛ ترمذي، ٤/٥٠ -٥١). از ديگر ترجيحات وي اينكه گاه معدودي
روايات را بر انبوهى ترجيح داده و از حكم فقهاي اماميه كه وجه تمايز آنان
با اهل سنت شمرده شده (نك: حرعاملى، همان، ٦/٧٤)، به حكم گروه اخير
گرويده است (علامه، همان، ١٧٥، سطر ١٨؛ ابن براج، ٢٥١؛ قس: حر عاملى،
همان، ٦/٧٢- ٧٥؛ ابن هبيره، ١/١٣٢).
گاه نيز چنين مىنمايد كه وي به جهت موافقت روايتى با قياس و استحسان،
آن را بر روايت مشهورتر ترجيح داده است (به عنوان نمونه نك: علامه، همان،
٥٧، سطرهاي ١٥-٢٤). از آنجا كه ابن جنيد اقوال امامان را رأي مىداند كاملاً
طبيعى است كه به دلايل ظنى (نك: مفيد، «اجوبة المسائل السروية»، ٢٢٢-٢٢٣؛
همو، «المسائل الصاغانية»، ٢٥٠-٢٥١) نظير ظاهر كتاب، خبر واحد، قياس و استحسان
عمل كند. به عنوان نمونه در عمل به ظاهر كتاب، در موارد مصرف خمس در آية
شريفه (انفال/٨/٤١) بر پاية ظاهر آيه فتوا داده و با نپذيرفتن تخصيصات موجود
در حديث، در مقابل اتفاق فقهاي امامى قرار گرفته است (علامه، همان، ٢/٣٤).
در مورد تمسك به خبر واحد، بر خلاف روش فقيهان متكلم اماميه و بر وفق نظر
فقيهان اهل سنت و البته اخباريان امامى (نك: مفيد، اوائل المقالات، ١٣٩؛
سيد مرتضى، الذريعة، ٢/٥١٧؛ همو، «جوابات المسائل التبانيات»، ١/٢١) به حجيت
خبر واحد قائل بوده و عمل به آن در بسياري از استدلالات او به چشم مىخورد
(علامه، همان، جم) و شيخ مفيد از اين بابت بر او خرده گرفته است (مفيد،
«اجوبة المسائل السروية»، ٢٢٣). در مورد قياس در منابع تصريح شده است كه او
قائل به حجيت قياس به شيوة ابوحنيفه و ديگر فقهاي اهل سنت بوده (مفيد،
«المسائل الصاغانية»، ٢٥١؛ نجاشى، ٣٨٨؛ طوسى، الفهرست، ١٣٤؛ همو، عدة الاصول،
١/٣٣٩) و ظاهراً كتابهاي كشف التمويه و الالباس على اغمار الشيعة من امر
القياس و اظهار ما ستره اهل العناد من الرواية عن ائمة العترة من امر
الاجتهاد را در دفاع از اين موضوع تأليف كرده است (نك: نجاشى، ٣٨٧).
اگر چه قول به حجيت قياس نزد اماميه در طول تاريخ كم نظير بوده، ولى از
جمعى از فقها پيش از ابن جنيد چون يونس بن عبدالرحمان و فضل بن شاذان
نقل شده است (بحرالعلوم، ٣/٢١٥، به نقل از رسالهاي از سيد مرتضى؛ قس:
ابن بابويه، من لايحضره الفقيه، ٤/١٩٧). عمل به قياس در جاي جاي فقه
ابن جنيد از جمله در مسألة تعميم زكات به اجناس غيرمنصوص به ويژه زيتون و
عسل (همان، ١٨٠؛ ابن براج، ٢٤٤) ديده مىشود. استدلالات استحسانى را نيز
مىتوان به كثرت در مباحث ابن جنيد ملاحظه كرد (به عنوان نمونه در مسألة
اجل در بيع سلف، نك: علامه، همان، ٢/١٨٦، سطر ١٣)، اما در مواردي كه مبناي
امر علت تشريع حكم باشد، استدلالش كمتر سليقهاي است (به عنوان نمونه قول
او به عدم اشتراط ضيق وقت در تيمم نك: علامه، همان، ١/٤٧، سطر ٣٣).
بجز آنچه ذكر شد، يكى از خصوصيات فقه ابن جنيد گرايش او به احتياط حتى در
غير موارد اختلاف روايت است. تمايل غالب او به حمل امر بر وجوب و نهى بر
حرمت در عبادات در موارد مردد (به عنوان نمونه نك: علامه، همان، ٥٦، سطر ٣٦،
در وجوب تطهير شيىء آلوده به شير دختر نابالغ، نيز ٩٦، سطر ٤، در وجوب سجدة
عزائم بر سامع علاوه بر مستمع، ١٠٠، سطر ٣٠، در تحريم «تطبيق» در ركوع) و
احتياط او در مسائل معاملات از جمله مسائل ربا (علامه، همان، ٢/١٧٤، سطر ٣٧)
اين گرايش را نشان مىدهد. از ديگر مشخصات بارز فقه ابن جنيد اين است كه
او گاه برخى قضايا را ثابت شده پذيرفته و آنها را به عنوان مقدمهاي در
استنتاجات خود به كار بسته است. مثلاً حديث نبوي «المؤذن مؤتمن» را (براي
مصادر حديث از شيعه و اهل سنت نك: حر عاملى، وسائل، ٤/٦١٨ - ٦١٩؛ ونسينك،
٣٢) به عنوان اصلى پذيرفته و نتيجه گرفته كه چون شخص فاسق نمىتواند مورد
امانت باشد، بنابر اين به اذان مؤذن فاسق اثر فقهى مترتب نيست (علامه،
همان، ٩٠)، يا اينكه با تكيه بر اين قضيه كه بنده با آزاد از نظر احكام
مالى و حدود برابر نيست، شهادت بنده عليه آزاد را حتى اگر عادل باشد، نافذ
ندانسته و آيات شهادت در قرآن را با اين استدلال خود مخصص شمرده است
(علامه، همان، ٧٢١، سطر ٧؛ سيد مرتضى، الانتصار، ٢٤٧).
ديگر از گرايشهاي ابن جنيد، اصالت بخشيدن او به عنوان در تحقق موضوع است.
قول به تحقق موضوع به مجرد تحقق مسمى را مىتوان در مباحث عبادات و
معاملات از فقه ابن جنيد مشاهده كرد (به عنوان نمونه نك: علامه، همان،
١٧٨، سطر ٣٠، نيز ٣٥٧، سطر ٢٤). وجود اين گونه خصوصيات در فقه ابن جنيد آن را
از فقه رايج اماميه دور و به فقه اهل سنت نزديك ساخته است. اگر چه،
همان گونه كه در برخى منابع گفته شده است، نظرات او در بين فقهاي اهل
سنت به ابوحنيفه نزديكتر بوده (مفيد، «المسائل الصاغانية»، ٢٤٩)، ولى در
برخى مسائل نيز از او دور و به مالك نزديك شده است (به عنوان نمونه در
مسألة استدبار و استقبال قبله و مسألة «من تيقن الطهارة و شك فى الحدث»، نك:
علامه، همان، ١٨، ١٩؛ قس: ابن هبيره، ١/٦٠، ٦٤) و گاه از جميع اقوال شيعه
و اهل سنت دور شده است (به عنوان نمونه نك: علامه، همان، ١٧، سطر ٢٥، ٣٨).
اينكه ابن جنيد قهقهه را ناقض وضو دانسته و در اين مسأله در كنار ابوحنيفه،
اباضيه و برخى از اصحاب حديث اهل سنت قرار گرفته، با در نظر گرفتن اينكه
اين مسأله در نيمه دوم سدة ٤ق/١٠م متروك بوده، جاي تعجب دارد (علامه،
همان، ١٨، سطر ٣؛ قس: ابن هبيره، ١/٦٤؛ ابن بركه، ١/٤٠٣، ٥٩٥؛ طوسى،
الخلاف، ١/٢٥؛ مقدسى، ٤٠).
دربارة مسألة متعه عدم نقل چيزي از ابن جنيد در باب متعه در مختلف علامه و
نبودن بخشى تحت عنوان متعه در عناوين فصول تهذيب ابن جنيد (نك: نجاشى،
٣٨٦)، از طرف ديگر آراي خاصى كه عالمى حنفى از ابن جنيد در اين باب نقل
كرده (نك: مفيد، «المسائل الصاغانية»، ٢٥٢-٢٥٣)، اين سؤال را در ذهن مطرح
مىكند كه او در كتاب الحاسم للشنعة فى نكاح المتعة (نجاشى، ٣٨٨) چه نظراتى
ارائه داده و چگونه از موضع اماميه دفاع كرده است. نيز در ضمن عناوين
آثار ابن جنيد اثري تحت عنوان الفسخ على من اجاز النسخ لماتم شرعه و حل
نفعه (ابن نديم، ٢٤٦؛ قس: طوسى، الفهرست، ١٣٤؛ نجاشى، همانجا) ديده مىشود
كه روشن كنندة موضع مؤلف در مسألة مربوط در مبحث نسخ است.
جايگاه فقه ابن جنيد: ابن جنيد يكى از برجستهترين عالمان امامى زمان خود
به شمار مىرفته است (ابن نديم، همانجا؛ نجاشى، ٣٨٥). اينكه او فقه را از
چه كسانى آموخته، دانسته نيست، تنها سبك او در كتاب الافهام لاصول
الاحكام نشان مىدهد كه با آثار محمد بن جرير طبري (د ٣١٠ق) پايهگذار مكتب
جريري مأنوس بوده است (نك: ابن نديم، طوسى، همانجاها). شايد عدم استقبال
از فقه ابن جنيد در بغداد موجب شد تا او آهنگ مشرق كند. وي در مسير خود از
بغداد به نيشابور، طبعاً از ري، مقر حكومت ركن الدولة ديلمى گذر كرد، ولى
شايد سبب عدم اقامت او در آنجا نفوذ شديد فقيهان اخباري قم بوده باشد. طبق
آنچه مقدسى (ص ٣٢٣) معاصر ابن جنيد از مذهب مردم نيشابور گزارش كرده، در
آنجا اكثريت با حنفيان بوده، ولى مذهب شيعه نيز رواج داشته است. ابن جنيد
در آنجا مذاكراتى با حنفيان داشته است (به عنوان نمونه نك: مفيد، «المسائل
الصاغانية»، ٢٤٩-٢٥٤). نفوذ تعاليم او در خراسان به حدي بود كه حتى پس از
بازگشت به بغداد مردم آنجا ارتباط خود را با او حفظ كرده و به طور مستمر به
او كمك مالى مىكردند (همان، ٢٥٠). وي در بغداد از جانب معزالدولة ديلمى (حك
٣٣٤- ٣٥٦ق) و امير او سبكتكين حاجب مورد توجه قرار گرفت و در بسياري مسائل
فقهى مورد رجوع آنان بود (قس: نجاشى، ٣٨٨). آوازة ابن جنيد از بغداد و
نيشابور فراتر رفت، چنانكه از نقاط مختلف از جمله مصر با او مكاتبه مىكردند
(مفيد، «اجوبة المسائل السروية»، ٢٢٤) و نجاشى (ص ٣٨٧) حجم پرسش و پاسخهاي او
را ٥٠٠ ،٢برگ دانسته است.
از برخى منابع برمىآيد كه اصطلاح جنيديه براي پيروان ابن جنيد در زمان
حيات وي نيز به كار مىرفته است (نك: سيد مرتضى، «الرد على اصحاب العدد»،
٢٩). مهمترين جناحهاي مخالف ابن جنيد را بايد فقيهان اخباري قم، و فقيهان
متكلم بغداد دانست. ابن بابويه قمى فقيه اخباري از مخالفان معاصر ابن جنيد
بوده و رسالهاي در رد بر جنيديه نوشته است (سيد مرتضى، همانجا؛ قس: نجاشى،
٣٩٢). همو در الخصال (ص ٥٣١) ابن جنيد را، بدون ذكر نام، در شمار ضعفاي شيعه
قرار داده است. احتمالاً چندين سفر ابن بابويه به نيشابور و كلاً خراسان از
٣٥٢ق به بعد اثر بسزايى در تضعيف نفوذ ابن جنيد در آنجا داشته است. از
مخالفان هم طبقة ابن جنيد، از متكلمان بغداد كسى به نام شناخته نيست، ولى
شيخ مفيد، از فقيهان متكلم طبقة بعد از او از مهمترين مخالفان او به شمار
مىرفته كه دو رديه نيز عليه وي نوشته است (نجاشى، ٤٠٠، ٤٠٢؛ مفيد، «اجوبة
المسائل السروية»، ٢٢٤). مفيد در «اجوبة المسائل السروية» (ص ٢٢٢- ٢٢٥) و
«المسائل الصاغانية» (ص ٢٤٩-٢٥٤) به رد تعاليم ابن جنيد پرداخته و در
«الاعلام» (ص ٣٢٦، ٣٢٩، جم) بدون اعتنا به نظر او در مسائل بسياري ادعاي
اجماع اماميه را كرده است. سيد مرتضى ديگر فقيه متكلم بغداد گرچه در
مواردي به نقل همراه با نقد از ابن جنيد پرداخته، ولى گاه همچون مفيد به
اختلاف او با ديگر اماميه اعتنا نكرده است ( الانتصار، ٧٥، ٨٧، جم) و در
مواردي تصريح كرده كه مخالفت وي اجماع را بر هم نمىزند (همان، ٢١٧- ٢١٨؛
٢٣٧- ٢٣٨). شيخ طوسى نيز در سراسر الخلاف بدون اعتنا به خلاف او اجماع را
ثابت دانسته (به عنوان نمونه نك: ١/١٩-٢٠، ٢٥) و تنها گاهى با عناوين مبهم
چون «قوم من اصحابنا» از آراي او ياد كرده است (همان، ١/٦٨٧). ابن براج از
فقهاي همان مكتب نيز در دو مورد به نقل و نقد آراي وي پرداخته است (ص
٢٤٤، ٢٥١). با صراحت نمىتوان ابراز كرد كه چه كسانى از فقه ابن جنيد تأثير
پذيرفتهاند، ولى شريف رضى از فقيهان متكلم بغداد از نظر مسلك فقهى قرابت
زيادي با ابن جنيد دارد و در بسياري موارد از جمله حجيت خبر واحد و قياس
مستنبط با وي همراه است (نك: پاكتچى، الا¸راء الفقهية، ٦ - ٩).
از اواخر سدة ٦ق/١٢م فقه ابن جنيد در مكتب حله مورد توجه قرار گرفت. ابن
ادريس با ديدي مثبت در سطحى وسيع آراي او را در السرائر مطرح كرده است.
به دنبال وي در سدههاي ٧ و ٨ق محقق حلى در المعتبر، يحيى بن سعيد حلى در
نزهة الناظر و علامة حلى در المختلف، محمد بن حسن حلى در ايضاح و شهيد اول
در الذكري، الدروس و البيان به نظرات فقهى او پرداختند. ابن ادريس (ص
٢١٥)، محقق حلى (ص ٧)، صفىالدين محمد بن معد موسوي و علامة حلى ( ايضاح،
٨٨ - ٨٩) به اشكال مختلف او را ستودهاند. اصطلاح «قديمين» براي ابن جنيد و
همتايش ابن ابى عقيل (ه م) اول بار توسط ابن فهد حلى (١/٦٩) از همين مكتب
به كار رفته است. از سدة ٩ق/١٥م تا امروز همواره فتاوي ابن جنيد در كتب
استدلالى فقه مطرح بوده است. اگرچه علامة حلى ( مختلف، ٥٧) و افراد ديگري
از متأخرين (به عنوان نمونه نك: صاحب جواهر، ٣٩/٢١٠) همچون بغداديان خلاف
ابن جنيد را مخل به اجماع نمىدانستهاند، ولى بسياري از متأخرين به آراء
وي استناد كردهاند (بحرالعلوم، ٣/٢١٢).
كلام ابن جنيد: اينكه ابن جنيد كلام را از چه كسانى فرا گرفته و اينكه
رابطة او با متكلمان امامى آن دورة بغداد چون بنو نوبخت و محمد ابن بحر
رُهنى (د پيش از ٣٣٠ق) و نيز متكلمان ديگر مذاهب همچون معتزله چگونه بوده،
به درستى روشن نيست. تنها مىدانيم كه وي به عنوان يك متكلم شناخته
مىشده و تأليفاتى نيز در كلام داشته است (نجاشى، ٣٨٨). از جمله نظرات
كلامى او، چنانكه گذشت، يكى اين است كه اقوال فقهى امامان را حاصل
اجتهاد و رأي ايشان مىدانست (مفيد، «اجوبة المسائل السروية»، ٢٢٤). وي
همچنين از آن دسته متكلمان است كه معتقدند، حكم امامان همواره بر اساس
ظواهر است، نه بر اساس علم ايشان بر بواطن امور (سيد مرتضى، الانتصار، ٢٣٧-
٢٤٣؛ قس: مفيد، اوائل، ٧٥-٧٦). ابن جنيد در زمينههاي حساس كلام اماميه
آثاري تأليف كرده است، چون: ازالة الران عن قلوب الاخوان در مسألة غيبت؛
كتاب الظلامة لفاطمة(ع) ظاهراً دربارة مسائل پيش آمده بين فاطمه(ع) و
ابوبكر؛ ايضاح خطأ من شنع على الشيعة فى امر القرآن، احتمالاً در دفاع و
توجيه موضع اماميه در مورد تحريف يا خلق قرآن (ابن نديم، ٢٤٦؛ طوسى،
الفهرست، ١٣٤؛ نجاشى، ٣٨٨؛ در مورد اخير قس: مفيد، اوائل، ٥٣، ٥٨، ٩٥- ٩٨)؛
رديهاي بر مرتدان با عنوان الاسفار (ابن نديم، ٢٤٦؛ قس: طوسى، همانجا؛ ابن
شهر آشوب، ٩٨)؛ نقضى بر زجاجى نيشابوري در دفاع از فضل بن شاذات (نجاشى،
٣٨٨) و رديهاي بر ابوالقاسم ابن بقال با عنوان شديد اللحن الشهب المحرقة
للاباليس المسترقة (ابن نديم، طوسى، نجاشى، همانجاها).
ابن جنيد و حديث: با تفحصى در اسناد ثبت شده در الفهرست طوسى و نجاشى آشكار
مىشود كه ابن جنيد در روايت آثار سلف اماميه اهتمام ويژهاي داشته است.
متأسفانه به جهت تعمدي كه در ترك روايات ابن جنيد بوده (نك: طوسى، عدة
الاصول، ١/٣٣٩)، تعداد اندكى از اين روايات در فهارس ثبت شده است. با
اطلاعات قليل موجود، مىتوان از مشايخ روايى او حميد بن زياد واقفى،
عبدالواحد بن عبدالله ابن يونس موصلى، احمد بن محمد عاصمى، محمد بن على
بن معمر كوفى از اماميه، ابوالعباس محمد بن حسين بن احمد بن عبدالله
[احتمالاً فرزند على بن حسن بن زيد بن على بن حسين(ع)] علوي از زيديه، و
ابوعثمان بن عثمان بن احمد ذهبى احتمالاً از اهل سنت (شايد محمد بن عثمان
ذهبى، قس: نعمانى، ٧٤) را نام برد (نجاشى، ٣١، ٥١، ١٣٩، ١٤٦، ١٧٣، ٢٠٢؛ طوسى،
الفهرست، ١٢، ٢٨؛ همو، رجال، ٤٥٤؛ همو، «تحريم الفقاع»، ٢٥٩). از راويان وي
نيز حسين بن عبيدالله غضايري، شيخ مفيد و ابن عبدون را مىشناسيم (نجاشى،
همانجا؛ طوسى، الفهرست، ١٢، ٢٨، ١٣٤- ١٣٥). ظاهراً جمعى ديگر از مشايخ نجاشى و
طوسى نيز از وي روايت كردهاند (قس: نجاشى، ٣٨٨؛ طوسى، رجال، ٥١١). با
اطلاعات موجود نمىتوان ابن جنيد را با قاطعيت از طبقة كلينى يا تلعكبري
شمرد. آنچه احتمال دوم را تقويت مىكند، از طرفى روايت ابن جنيد از
عبدالواحد بن عبدالله است كه خود در طبقة كلينى قرار دارد، و از طرفى روايت
با واسطة او از على بن محمد بن رباح است (نك: نجاشى، ١٣٩، ١٧٣) كه رجال
طبقة كلينى چون ابن همام مستقيماً از او روايت مىكنند (نك: طوسى، تهذيب،
٦/٤٥). از بغداديان نجاشى (ص ٣٨٥) ابن جنيد را توثيق كرده، اما طوسى ضمن
سكوت در اين مورد در الفهرست (ص ١٣٤) و رجال (همانجا) و در عدة الاصول
(١/٣٣٩) به اشاره روايت او را متروك دانسته و در تهذيب و الاستبصار حديثى از
او نياورده است. با اينهمه وي در المبسوط (٨/٢٢١) شهادت امثال ابن جنيد را
نافذ دانسته است. از مكتب حلّه ابن ادريس (ص ٩٩) او را مدح كرده، ابن
داوود حلى (ص ٢٩٢) او را در زمرة ممدوحين آورده و علامة حلى ( الرجال، ١٤٥،
ايضاح، ٨٨) او را توثيق كرده است. شهيد اول ( الذكري، ٢٥٤- ٢٥٥) نه تنها او
را ثقه دانسته، بلكه حديث مرسل او را در مرتبة مسند دانسته است. در ميان
متأخرين تنها كسى كه به تضعيف او ميل كرده، شيخ محمد نوادة شهيد ثانى است
(نك: حر عاملى، امل الا¸مل، ٢/٢٣٧؛ ممقانى، ٢/٦٧).
ابن جنيد رواياتى را ثبت كرده كه در هيچ يك از مصادر موجود حديث شيعه
ديده نمىشود (به عنوان نمونه نك: شهيد اول، الذكري، همانجا؛ قس: حر عاملى،
وسائل، ٥/١٩١). ابن جنيد در مقام روايت در بيان نحوة نقل حديث از شيوخ خود
الفاظ «حدثنا»، «حدثنى» و «اخبرنا» را به كار مىبرد و سند را به طور كامل نقل
مىكند (نجاشى، جم؛ طوسى، الفهرست، ١٢، ٢٨؛ همو، «تحريم الفقاع»، ٢٥٩)، اما در
مقام استناد به حديث در مسائل فقهى اغلب كل سند را حذف مىكند (نك: علامه،
مختلف، جم) و در مواردي تنها طريق خود به اصل مورد استناد را ناديده مىگيرد
(به عنوان نمونه در مورد استناد به كتاب ابن محبوب نك: سيد مرتضى،
الانتصار، ٢٤٤).
آثار: ابن نديم (ص ٢٤٦)، طوسى ( الفهرست، ١٣٤) و نجاشى (ص ٣٨٧- ٣٨٨) آثار
متعددي را در فقه و كلام به ابن جنيد نسبت دادهاند كه در حال حاضر اثري
از هيچ يك از آنها در دست نيست.
١. تهذيب الشيعة لاحكام الشريعة: طوسى (همانجا) آن را در ٢٠ مجلد دانسته، و
نجاشى (ص ٣٨٥-٣٨٧) فهرستى از فصول آن را به دست داده است. ظاهراً نجاشى و
شايد طوسى اين كتاب را ديده بودهاند. صفىالدين محمد بن معد موسوي در سد´
٧ق/١٣م مدعى شده كه مجلد نكاح از اين كتاب را ديده، ولى با توجه به
عبارات وي در وصف نسخه (نك: علامه، ايضاح، ٨٨) و اينكه كسى پيش و پس از
او نشانى از اين كتاب نداشته، در سخن وي مىتوان ترديد داشت.
٢. المختصر الاحمدي للفقه المحمدي: طوسى ( الفهرست، ١٣٤) و نجاشى (ص ٣٨٧) از
آن ياد كردهاند علامه حلى ( ايضاح، ٨٩) آن را مختصر تهذيب الشيعة دانسته
است. اين كتاب مورد استفادة سيد مرتضى («جوابات المسائل الموصليات الثانية»،
١٨٩) و ابن ادريس (ص ٩٩، ٢١٥) واقع شده و علامة حلى آن را در اختيار داشته
و عمدة مطالب آن را در مختلف پراكنده است (نك: علامه، همانجا). كثرت نقل
قولهاي شهيد اول از اين اثر و برخى عبارات وي (به عنوان نمونه نك:
الذكري، ٢٥٤، سطر ٣٨)، اين احتمال را تقويت مىكند كه او نيز اين كتاب را در
اختيار داشته است، ولى سرنوشت آن پس از شهيد چندان روشن نيست. نسبت
«الاحمدي» در عنوان اين كتاب شايد اشعاري به هدية آن به احمد معزالدولة
ديلمى و به احتمالى ضعيفتر به نوح بن نصر سامانى ملقب به امير احمد
داشته باشد.
٣. الارتياع فى تحريم الفقاع: طوسى در الفهرست (ص ١٣٤) از آن نام برده،
ولى ابن نديم و نجاشى از ذكر آن فروگذار كردهاند. نقل قطعاتى از ابن جنيد
در رسالة «تحريم الفقاع» (طوسى، ٢٥٩-٢٦٠، ٢٦٥) نشان مىدهد كه طوسى ظاهراً
اين كتاب را در اختيار داشته است.
٤. الفهرست: به تصريح طوسى ( الفهرست، همانجا) ابن جنيد فهرستى مفصل و
مبوَّب تأليف كرده بوده كه در اختيار طوسى بوده است. عبارت طوسى در مورد
موضوع اين فهرست قدري ابهام دارد، ولى با قراين خارجى بايد موضوع آن را
همچون ديگر فهارس مشابه، ذكر مصنفات مؤلفين مختلف، احتمالاً با ثبت طريق
روايت آنها دانست. بنابراين مىتوان احتمال داد كه آنچه طوسى در الفهرست
(ص ١٢، ٢٨) و نجاشى در الرجال (ص ٣١، ٥١، ١٣٩، ١٤٦، ١٧٣، ٢٠٢) از ابن جنيد
نقل كردهاند، برگرفته از الفهرست او بوده باشد.
٥. الافصاح و الايضاح للفرائض و المواريث: اين اثر را ابن شهر آشوب (ص ٩٨)
به فهرست ارائه شده از آثار ابن جنيد توسط ابن نديم، طوسى و نجاشى
افزوده، و اين احتمال وجود دارد كه ابن شهر آشوب نسخهاي از آن را ديده
باشد.
مآخذ: ابن ادريس، محمد، السرائر، تهران، ١٢٧٠ق؛ ابن بابويه، محمد، الخصال،
به كوشش على اكبر غفاري، قم، ١٤٠٣ق؛ همو، من لايحضره الفقيه، به كوشش
حسن موسوي خرسان، نجف، ١٣٧٦ق/١٩٥٧م؛ ابن براج، عبدالعزيز، شرح جمل العلم
و العمل، به كوشش كاظم مدير شانهچى، مشهد، ١٣٥٢ش؛ ابن بركه، عبدالله،
الجامع، به كوشش عيسى يحيى بارونى، عمان، ١٣٩١ق/ ١٩٧١م؛ ابن داوود حلى،
حسن، الرجال، به كوشش جلالالدين محدث، تهران، ١٣٤٢ش؛ ابن شهر آشوب،
محمد، معالم العلماء، نجف، ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ ابن فهد حلى، احمد، المهذب البارع،
به كوشش مجتبى عراقى، قم، ١٤٠٧ق؛ ابن نديم، الفهرست؛ ابن هبيره، يحيى،
الافصاح، حلب، ١٣٦٦ق/١٩٤٧م؛ اردبيلى، محمد، جامع الرواة، بيروت،
١٤٠٣ق/١٩٨٣م بحرالعلوم، محمدمهدي، الرجال، به كوشش محمد صادق بحرالعلوم و
حسين بحر العلوم، تهران، ١٣٦٣ق؛ پاكتچى، احمد، الا¸راء الفقهية و الاصولية
للشريف الرضى، تهران، ١٤٠٦ق؛ ترمذي، محمد، السنن، به كوشش احمد محمد شاكر،
مصر؛ حر عاملى، محمد، امل الا¸مل، به كوشش احمد حسينى، بغداد، ١٣٨٥ق؛ همو،
وسائل الشيعة، به كوشش عبدالرحيم ربانى شيرازي و ديگران، بيروت، ١٣٩١ق؛
سيد مرتضى، على، الانتصار، نجف، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ همو، «جوابات المسائل
التبانيات»، «جوابات المسائل الموصليات الثانية»، «الرد على اصحاب العدد»،
رسائل الشريف المرتضى، به كوشش مهدي رجايى، قم، ١٤٠٥ق؛ همو، الذريعة، به
كوشش ابوالقاسم گرجى، تهران، ١٣٤٨ش؛ شهيد اول، محمد، البيان، ايران، سنگى،
١٣٢٢ق؛ همو، الدروس، ايران، سنگى، ١٢٦٩ق؛ همو، الذكري، ايران، سنگى،
١٢٧٢ق؛ صاحب جواهر، محمد حسن، نجفى، جواهر الكلام، به كوشش محمود قوچانى،
تهران، ١٣٩٤ق؛ طوسى، محمد، الاستبصار، به كوشش حسن موسوي خرسان، نجف،
١٣٧٥ق؛ همو، «تحريم الفقاع»، الرسائل العشر، به كوشش رضا استادي، قم، مؤسسة
النشر الاسلامى؛ همو، تهذيب الاحكام، به كوشش حسن موسوي خرسان، نجف،
١٣٧٩ق؛ همو، الخلاف، به كوشش حسين طباطبايى بروجردي، تهران، ١٣٧٧ق؛ همو،
الرجال، به كوشش محمد صادق بحرالعلوم، نجف، ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ همو، عدة الاصول،
به كوشش محمد مهدي نجف، قم، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ همو، الفهرست، به كوشش محمد
صادق بحرالعلوم، نجف، كتابخانة مرتضويه؛ همو، المبسوط، به كوشش محمدتقى
كشفى، نجف، ١٣٨٧ق؛ علامة حلى، حسن، ايضاح الاشتباه، تهران، ١٣١٩ق؛ همو،
الرجال، نجف، ١٣٨١ق/١٩٦١م؛ همو، مختلف الشيعة، ايران، سنگى، ١٣٢٤ق؛ قرآن
كريم، محقق حلى، جعفر، المعتبر، ايران، سنگى، ١٣١٨ق؛ مفيد، محمد، «اجوبة
المسائل السروية»، «اعلام»، «المسائل الصاغانية»، عدة رسائل، قم، مكتبة
المفيد؛ همو، اوائل المقالات، به كوشش زنجانى و چرندابى، تبريز، ١٣٧١ق؛
مقدسى، محمد، احسن التقاسيم، به كوشش دخويه، ليدن، ١٩٠٦م؛ ممقانى،
عبدالله، تنقيح المقال، نجف، ١٣٥٠ق؛ نجاشى، احمد، الرجال، به كوشش موسى
شبيري، قم، ١٤٠٧ق؛ نعمانى، محمد، الغيبة، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ونسينك،
آرنت يان، مفتاح كنوز السنة، ترجمة محمد فؤاد عبدالباقى، قاهره،
١٣٦٣ق/١٩٣٤م؛ ياقوت، بلدان. احمد پاكتچى (رب) ١/٢/٧٧