موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٨٢ - فصل سوم در بيان آنكه فطرت مخموره بىحجاب وزير عقل و مبدأ خيرات است و خود خير است و فطرت محجوبه به طبيعت، وزير جهل و مبدأ شرور و خود شرّ است
احكام شرايع مربوط به فطرت است و براى تخلّص فطرت از حُجُب ظلمانيه طبيعت است.
فصل سوم در بيان آنكه فطرت مخموره بىحجاب وزير عقل و مبدأ خيرات است و خود خير است و فطرت محجوبه به طبيعت، وزير جهل و مبدأ شرور و خود شرّ است
بايد دانست كه عشق به كمال مطلق- كه از آن منشعب شود عشق به علم مطلق و قدرت مطلقه و حيات مطلقه و اراده مطلقه و غير ذلك از اوصاف جمال و جلال- در فطرت تمام عائله بشر است، و هيچ طايفهاى از طايفه ديگر، در اصل اين فطرت ممتاز نيستند، گرچه در مدارج و مراتب فرق داشته باشند، لكن به واسطه احتجاب به طبيعت و كثرت، و قلّت حُجُب، و زيادى و كمى اشتغال به كثرت، و دلبستگى به دنيا و شعب كثيره آن، در تشخيص كمال مطلق، مردم مفترق و مختلف شدند.
و آنچه كه اختلاف محيطها و عادات و مذاهب و عقايد و امثال آن، در سلسله بشر تأثير نموده، در تشخيص متعلَّق فطرت و مراتب آن تأثير نموده و ايجاد اختلافات كثيره عظيمه نموده، نه در اصل آن.
مثلًا، آن فيلسوف عظيم الشأن كه عشق به فنون فلسفه دارد و همه عمر خود را صرف در فنون كثيره و ابواب و شعب متفنّنه آن مىكند، با آن سلطان و پادشاه كه به سعه نطاق سلطنت خود مىكوشد و در راه آن رنجها مىبرد و عشق به نفوذ قدرت و سلطنت خود دارد، و آن تاجر كه عشق به جمع ثروت و مال و منال