ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٧ - عرفان الهى انسان را آمادهء پذيرش واقعيّات مى نمايد و در نتيجه انسان مسير الهى خود را پيش مى گيرد
آن نيست كه تحصيل آمادگى براى رشد و كمال عرفانى ، نيازى به تلاش و تكاپو ندارد ، زيرا چنانكه واضح است ، تحصيل آمادگى مزبور بدون تحمّل گذشتها و تن دادن به ناگواريها و دست شستن از لذائذ طبيعى حيوانى امكانپذير نيست . بلكه مقصود امير المؤمنين ( ع ) اينست كه عظمت و ارزش كمال روحى بقدرى براى آنان آشكار و روشن شده است كه سختترين تلاشها و تكاپوها براى آنان آسان و قابل تحمّل گشته است - < شعر > رنج راحت شد چو شد مطلب بزرگ گرد گلَّه توتياى چشم گرگ < / شعر > ناگوارتر از همهء سختىها ناسازگارى مردم دنياپرست و خودكامگان بىخبر از حالت ملكوتى سالكان راه عرفان الهى ، با اين انسانهاى وارسته است كه نمى توانند عظمت ملكوتى عرفان را بفهمند - ( يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِه يَسْتَهْزِؤُنَ ) [١] ( اى حسرت و تأسّف بر اين بندگان [ بىخبر از حقيقت ] ، كه هيچ پيامبرى براى آنان نمى آمد ، مگر اين كه بآن پيامبر استهزاء مى كردند . ) ملاك استهزاء بر رسول در هر انسان كمال يافته نيز وجود دارد . لذا اين كمال يافتگان را ديوانه مى خواندند و خيالپرور مى ناميدند و در صدد شكنجه و آزار آنان بر مى آمدند . - < شعر > اى مسيح خوش نفس چونى ز رنج كه نبود اندر جهان بى رنج گنج چونى اى عيسى ز ديدار يهود چونى اى يوسف ز اخوان حسود تو شب و روز از پى اين قوم غمر چون شب و روزى مدد بخشاى عمر آه از اين صفرائيان بىهنر چه هنر زايد ز صفرا درد سر < / شعر > در همهء جوامع عدّهء افرادى كه توانائى فهميدن زبان رسولان الهى و كمال يافتگان « حيات معقول » را دارا بودهاند ، در اقلَّيّت اسفناكى بوده حتّى
[١] . يس ، آيهء ٣٠ .