ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٣ - آيا هدف از عرفان و حقّگرائى بهشت مادّى است كه خود طبيعى را خواهد نواخت
مشقّت و شكنجهء روانى نمى بيند كه براى خود پناهگاهى بنام عرفان بمعناى مبتذل آن بجويد .
٢ - أ يكون لغيرك من الظَّهور ما ليس لك حتّى يكون هو المظهر لك .
متى غبت حتّى تحتاج إلى دليل يدلّ عليك و متى بعدت حتّى تكون الأثار هى الَّتى توصل إليك ( آيا براى جز تو آن ظهور و روشنائى هست كه تو فاقد آنى تا آن جز تو ، ترا ظاهر و روشن بسازد . كى از ديدگاه درون غايب بوده اى كه حضورت در آن نهانگاه نيازى به دليل داشته باشد و كى از ما دور بوده اى كه آثار مشيّت تو كه جهان هستى جلوه گاه آنها است ، ما را بتو برساند ) اين معرفت والا كه در روح حسين بن على ( ع ) ديده مى شود ، هرگونه حوادث و رويدادهاى تلخ و شيرين زندگى را كه منابع اصلى آنها از مشيّت ربّانى سرازير مى گردد ، در « حيات معقول » آن بزرگوار تفسير شده است ، لذا نه احتياجى به استقبال از خوشىها و شيرينىها دارد و نه خود را مجبور به فرار از تلخىها و ناگواريها به نهانگاه درون مى بيند :
< شعر > غم و شادى بر عارف چه تفاوت دارد ساقيا باده بده شادى آن كاين غم از اوست به حلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقى است به ارادت بكشم درد كه درمان هم از اوست < / شعر > سعدى اگر بطور دقيق راز نهانى روح آدمى را بررسى كنيم ، خواهيم ديد : همان نسبت را كه ناگواريها و ناملايمات با روح انسانى دارند و روح را تيره و تار مى كنند ، همان نسبت را شاديها و خوشيهاى طبيعى با روح انسانى دارند كه راز روح را پوشيده مى دارند . لذا شخص عارف همان اندازه كه براى نگهدارى راز روح از ناگواريها تلاش ميكند ، بهمان اندازه از