ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٠ - آيا هدف از عرفان و حقّگرائى بهشت مادّى است كه خود طبيعى را خواهد نواخت
عدّه اى از خفّاشان مأمور جلب آفتاب پرست شدند و رفتند و او را گرفته و به لانهء خود آوردند . تحقيقات بسيار دامنه دار در بارهء اين متّهم شروع شد . چند شب و روز متوالى بازپرسى و محاكمه ادامه داشت تا بالاخره آفتاب پرست را محكوم كردند كه گفته است : حقيقتى وجود دارد كه آفتاب ناميده مى شود و خفّاشان از آن تنفّر دارند . پس از ثبوت جرم بفكر كيفر افتادند .
در تعيين كيفر آراء و عقايد مختلفى ابراز شد . بالاخره يكى از هشيارترين و با معلوماتترين خفّاشان عقيده اى را ابراز كرد كه همه آنرا پسنديدند . عقيده اين بود كه بدترين كيفر در بارهء اين مجرم تبهكار اين است كه آنرا ببريم و در روى زمين رها كنيم و آفتابى كه معشوق اوست بر آن بتابد ، زيرا شكنجه اى سختتر از آن وجود ندارد ١ - مبانى منفى گرايشهاى عرفانى
١ - مبانى منفى گرايشهاى عرفانى مبناى يكم -
مبناى يكم - جستجوى پناهگاهى براى گريز از مشكلات شكنجه زاى زندگى فردى و اجتماعى . دردها و ناگواريها و محروميّت از وصول به خواستههاى مادّى و اعتبارى در اشكال گوناگونش گاهى آدمى را چنان در خود مى فشارند كه حيات طبيعى مانند يك سيه چال مهلك تلقّى مى شود كه هر گونه روشنائى و احساس رهائى و آزادى را از انسان سلب مى نمايد . در اين موقعيّتها است كه آدمى به درون خود پناه برده مشغول حذف و انتخاب در واقعيّات جهان هستى و گاهى هم دست به دريدن قوانين شوخى ناپذير كارگاه خلقت مى گردد بايد بدانيم كه نامگذارى اين ناتوانى و گريز از واقعيّتها بنام عرفان نفرتانگيزتر از خود گرايش عرفانى بر مبناى مزبور است . ما نمى گوئيم كه عامل فرار از مشكلات شكنجه زاى زندگى هيچ كس را بدرون خود پناهنده نمى كند ، ما اين مسئله را مطرح مى كنيم كه اين مبناى منفى مورد بهره بردارى اشخاص ناتوان و زبون از مشكلات زندگى قرار مى گيرد ، ولى مبناى حقيقى