ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٥ - بجاى پرداختن به افراط در برهم زدن لابلاى خود در جاذبهء كمال قرار بگيريم
از مطالعه در علوم انسانى بر مى آيد ، اينست كه خداوند متعال با وجود همهء استعدادهائى كه به انسان عنايت فرموده است و با همهء امكاناتى كه انسان در سوء استفاده از آن استعدادها دارا است ، فطرتى كمالجو در انسان خلق كرده است : ( فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ الله ) باضافهء اين فطرت كمالجو ، خرد و وجدان و قلب را نيز كه عوامل بسيار مهمّ حقّيابى مى باشند ، در انسان بوجود آورده است .
خداوند سبحان باين عوامل مهمّ تنظيم و تعديل « صيانت ذات » قناعت نكرده انبياء و رسل فراوانى را براى تحقّق بخشيدن به هدف مزبور ارسال فرموده است . اين همه عوامل اصلاح « صيانت ذات » در برابر تمايلات درونى و اغواهاى شيطان برونى ، مسئلهء ساده اى نيست كه بتوان بآسانى آنرا مورد مطالعه قرار داد . بلكه هر انسان خردمندى از بوجود آوردن آن عوامل بايد بفهمد كه طغيان خود طبيعى كه از « صيانت ذات » شروع مى شود ، يا آغازش مستند به آن است ، پديدهء فوق العاده خطرناكى است كه اگر اصل « صيانت ذات » تنظيم و تعديل نگردد ، طومار « حيات معقول » انسان را درهم خواهد پيچيد . حال كه واقعيّت چنين است و ما انسانها در برابر چنين خطر مهلك قرار گرفتهايم ، چه تكليفى داريم بعضى از مكاتب بشرى در اين مسئلهء حسّاس بجاى اصلاح ابرو چشم را كور مى كنند و مى گويند : بايستى تا بتوانيم خود ، ذات ، من را تحقير كنيم و بكوبيم و همهء غرائز طبيعى را از كار بيندازيم تا يك من روحانى و ملكوتى بسازيم و آن را بپرواز در آوريم . مرتاضان و بعضى از عقائد بودا و هندوئيسم اين راه را پيش مى گيرند و در حقيقت انسان موجود را حذف نموده و بعدى از او را تقويت مى كنند و نمى دانند كه اين موجود قابل قطعه قطعه شدن نيست . هماهنگ ساختن ابعاد و به ثمر رساندن آنها چيزيست و حذف بعضى از آنها از وجود آدمى كه قطعا بعضى ديگر را هم ناقص خواهد كرد ، چيز ديگرى . اين افراط گرى را بطور گوناگون البتّه نه بآن شدّت در مقدارى