ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٣ - خودپرستى و خودنمائى با بهجت و شكوفائى روح در تكاپوى عرفانى تضادّ تباه كننده دارد
را چگونه بر نهد و در بارهء من « خود » چه كارى انجام بدهد < شعر > حيران شدهام كه ميل جان با من چيست و اندر گل تيره اين دل روشن چيست عمريست هزار بار من گويم و من من گويم و ليك مى ندانم من چيست < / شعر > بالاتر از اين :
< شعر > مانندهء ستوران در وقت آب خوردن چون عكس خويش ديديم از خويشتن رميديم < / شعر > و بى علَّت نبوده است كه :
< شعر > جمله عالم ز اختيار و هست خود مى گريزد در سر سرمست خود مى گريزند از خودى در بيخودى يا به مستى يا به شغل اى مهتدى تا دمى از هوشيارى وارهند ننگ خمر و بنگ بر خود مى نهند < / شعر > بيائيد سر رشتهء بس دراز از اين سخن را باز نكنيم و ما شرقىها به شرمسارى و سرافكندگى خود با خواندن ابيات بالا قناعت كنيم . و غربىها هم به خجلت و آزرمى كه از خواندن كتابهائى مانند انسان موجود ناشناخته تأليف الكسيس كارل و فلسفهء پوچى ، آلبركامو احساس خواهند كرد كفايت كنند .
اگر ما بتوانيم همهء كتابهائى را كه بوسيلهء نوع انسانى در بارهء انسانها نه چهره هائى مسخ شده از جاندارانى بنام انسان نوشته شده است ، دقيقا مورد بررسى قرار بدهيم ، گمان نمى رود حتّى يك جمله در آن كتابها پيدا كنيم كه از خودپرستى و خودنمائى دفاع كرده باشد . مگر بعنوان ارائهء حقيقت كه عبارتست از بيان موقعيّتى قانونى كه آدمى بدست آورده است ، بدون اين كه آن موقعيّت را وسيلهء برترى و توقّع اضافى بر ديگر انسانها قرار بدهد . مانند بازگو كردن امير المؤمنين عليه السّلام موقعيّتهائى را كه در مسير « حيات معقول » بدست آورده است . هنگامى كه اين پيشوا مى گويد : « من در جادّهء حقّ گام