ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٢ - خودپرستى و خودنمائى با بهجت و شكوفائى روح در تكاپوى عرفانى تضادّ تباه كننده دارد
تضادّ تباه كنندهء خودپرستى و خودنمائى با بهجت و شكوفائى روح بر اين اصل ضرورى استوار است كه : خودپرستى و خودنمائى درهم پيچيدن همهء استعدادها و ابعاد روانى بخويشتن و برگرداندن خويشتن است به قلمرو ناآگاهى و جبر طبيعتى كه از آن رها شده بود . در حالى كه بهجت و شكوفائى روح عبارتست از باز شدن و گسترش استعدادها و ابعاد روح در آهنگ كلَّى هستى رو به پيشگاه كمال برين كه خدا است .
درهم پيچيدن كجا و از هم باز شدن كجا برگشت به طبيعت تيره و ناآگاه و دستخوش جبر شدن كجا و باز شدن و گسترش استعدادها و ابعاد روح در آهنگ كلَّى هستى كجا .
< شعر > هوى ناقتى خلفى و قدّامى الهوى و إنّى و إيّاها لمختلفان < / شعر > مجنون ( معشوقهء شتر من در پشت سر من است كه طفل نوزاد او است ، اين شتر در جاذبهء طفل نوزادش همواره مى خواهد به طويله برگردد . و منزلگه معشوقهء من ليلى ، پيش روى من است ، حركت من كه رو به پيش است ، با حركت او كه رو به عقب است ، با همديگر ناسازگار و متضادّند ) .
< شعر > خواجه مى گريد كه ماند از قافله خندهها دارد ازين ماندن خرش < / شعر > مولوى در اين مسئلهء حياتى با اين كه همهء فلاسفه و حكما ، و صاحبنظران علوم انسانى نهايت كوشش و تلاش را انجام مى دهند ، به آن نتيجه كه مطلوب و مورد انتظار است ، نرسيدهايم . مسئله اين است كه « اين خود يعنى چه » البتّه اين مسئله را با صداى بلند مطرح نكنيد ، زيرا ممكن است خواب خوش و پر رؤياى تكامليّون عقلانى ( نه تكامليّون زيستى و تحوّل حيات ) را بهم بزنيد و اسباب ناراحتى آنان را فراهم كنيد ، زيرا هيچ مى دانيد كه شما با طرح اين مسئله چه مى گوئيد شما مى خواهيد بگوئيد : كه در برابر آن همه پيشرفتها در علوم طبيعى و علوم انسانى و تأليف ميليونها كتاب و بوجود آوردن آثارى بىشمار در بارهء انسان و استهلاك انرژىهاى نامحدود مغزى و روانى و صرف عمر و تباه كردن زمان ، هنوز اين مسئله مطرح است كه اين اشرف موجودات و سر فصل تكامل « خود »