ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٥ - استعدادهاى متضادّ را چگونه بايد تفسير كرد
بتواند استعدادى مخالف آن ديگرى را دارا بوده باشد . مى گوئيم : يكى از مشكلات مسائل مربوط به استعدادها همين است كه مطرح شد . اوّلا اين مطلب كه در درون انسان تضادّهائى وجود دارد ، براى هيچ كس قابل انكار و ترديد نيست ، اگر چه نام آنها را استعدادى متضادّ نگذاريم . اين كه انسانها هم مى توانند پستتر از حيوانات درنده باشند و هم مى توانند پا از فرشتگان فراتر گذارند ، براى هيچ كس ابهامى ندارد ، نهايت امر اينست كه اين دو كيفيّت متضادّ چگونه بايد تفسير شود عدّه اى از كارمندان علوم انسانى امروزى وقتى كه به امثال اين مسائل مى رسند ، مى گويند : « ما را با فلسفه كارى نيست » عدّهء ديگر مى گويند : « ما علم مى خوانيم و با متافيزيك كارى نداريم » و هيچ توجّه نمى كنند كه بررسى مسئلهء مزبور نه فلسفى است و نه متافيزيكى ، بلكه همان گونه مسئلهء علمى است كه بررسى احساسات و عواطف متضادّ كه قطعا روانشناس و روانپزشك بايد آنرا انجام بدهند ، زيرا احساسات و عواطف واقعيّتهائى هستند و بروز تضادّ در ميان آنها نيز واقعيّتى است قابل تجربه نه ساختهء ذهن انسانى است و نه امرى است پشت پردهء نمودهاى طبيعت .
احساسات و عواطف و لذائذ و آلام با انواع بسيار گوناگونى كه دارند ، همان گونه موادّى براى تجربه قرار مى گيرند كه واقعيّات فيزيكى و شيميائى و گياهى و غيره . يعنى هر يك از دو دسته واقعيّاتى هستند براى خود و مورد مشاهده و تجربهء ما قرار مى گيرند ، لذا بررسى از هر دو گروه واقعيّات محسوس با حواسّ طبيعى و آزمايشگاهها و واقعيّات دريافت شدنى كه شكل و نمود فيزيكى ندارند ، علمى محض است . بنا بر اين ، چه علَّتى دارد كه فقط كسانى حقّ داشته باشند كه تضادّ استعدادها را از ديدگاه فلسفى و متافيزيكى مطرح مى نمايند پس ما در مقابل موضوعى قرار گرفتهايم كه واقعيّت آنرا مانند واقعيّت ديگر موجودات لمس مى كنيم ، يعنى ، مشاهده مى كنيم كه آدمى چنانكه استعداد قاضى شدن دارد ، استعداد هنرمند شدن را نيز دارا ميباشد ،