ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧١ - دليل دوم
صحيح بدانيم ، نتيجه منطقىاش سكوت و توقّف است ، نه انكار و نفى خدا .
و بهر حال اگر چنين اشخاصى پيدا شوند و پس از بحث و تحليل و استدلال باز از روى علم و آگاهى منكر خدا شوند قطعا قضيّهء منفى را در نظر گرفتهاند كه بدون دريافت موضوع ( اوّلين عنصر اساسى قضيّه ) امكان پذير نمى باشد ، نتيجتا گروه منكرين هم مفهوم خدا را دريافت كردهاند ، اگر چه چنين ادّعا كنند كه ما آن موضوع ( خدا ) را نفى مى كنيم كه شما معتقدين مى گوئيد ، زيرا آنان فورا با اين سؤال روبرو خواهند شد كه آيا شما آن مفهوم خدا را كه ما اثبات مى كنيم ، درك كردهايد يا نه اگر آن مفهوم را درك كردهايد ، پس شما هم مانند ما آنرا دريافت نمودهايد ، و اگر درك نكردهايد ، منطقا نمى توانيد آن را نفى نمائيد . پس ثابت شد كه اگر منكرين ، بخواهند قضيّهء خود را كه عبارتست از « خدا وجود ندارد » واقعيّت ببخشند و بتوانند قضيّه را بسازند ، حتما بايد خدا را دريافت كرده باشند .
گروه سوم - كسانى كه مى گويند : ما در بارهء وجود خدا شكّ و ترديد داريم ، اينان هم مفهوم خدا را دريافتهاند ، زيرا آنان نمى گويند : « ما نمى دانيم مفهوم خدا چيست » بلكه مى گويند : « شكّ داريم كه خدا در واقع وجود دارد يا نه » پس شكّ در وجود واقعى خدا است كه بدون دريافت مفهومى از خدا امكانپذير نمى باشد . نتيجهء كلَّى اين گروه بندى با كمال وضوح اينست كه اكثريّت قريب به اتّفاق بشر مفهوم خدا را دريافت مى نمايند . حال باين مسئله مى رسيم كه بشر در موقع دريافت خدا چه مفهومى را درك مى كند قطعى است كه چون اين مفهوم داراى صفات ما فوق جسم و جسمانيّات و مادّه و مادّيّات ميباشد ، مانند بالاتر از حركت و سكون بودن و بىنيازى از علَّت و استقلال محض در وجود و بىنهايت و دانا و تواناى مطلق و فوق زمان و مكان ، پس انسانها حقيقتى را دريافت ميكنند كه بهيچ وجه آنرا از نمودهاى عينى جهان فيزيكى عكسبردارى نمى كنند ، زيرا چنين حقيقت اعلائى در جهان