ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٦ - عنصر سوم - محصول عمل تجريد است
اين تفاوت را با امور فوق دارا مى باشند كه در همهء آنها جز اهتزاز و تموّج مشترك در اعصاب مغزى چيز ديگرى ديده نمى شود ، بطورى كه با مشاهدهء تموّجات اعصاب مغزى بهيچ وجه فهميده نمى شود كه آيا اين مغز در حال تجريد كلَّى است ، يا عدد و يا ساختن قضاياى انشائى و يا رياضى است . و اين محصولات هرگز قابل تقسيم و تجزئه به اجزائى نيست كه هر يك داراى هويّت معيّن و تشخّصى مخصوص بخود داشته باشند . بعبارت ديگر در موقع بروز مفهوم كلَّى در ذهن آدمى چنين نيست كه مقادير كوچكترى با همديگر جمع شوند و آن مفهوم را تشكيل بدهند ، اگر چه خود ماهيّت مفهوم كلَّى مثلا انسان مركَّب از حيوان و تفكَّر و داراى استعداد زندگى اجتماعى ميباشد . اين اجزاء در ماهيّت مفهوم مزبور با نظر به واقعيّت خارجى و عينى انسان است نه در مفهوم كلَّى انسان در ذهن كه داراى بعد و كشش قابل تقسيم و تجزئه نمى باشد . و تشكَّل ماهيّت انسان از اجزاء مزبور جنبهء كلّ مجموعى مفهوم انسان است ، نه جنبهء كلَّى مفهوم آن ، مانند عدد مثلا عدد ٦ با نظر به تشكَّل آن از ٦ واحد مركَّب است از ٦ جزء ولى مفهومى واقعى از ٦ كه در ذهن بروز كرده است ، بدانجهت كه داراى بعد و كشش فيزيكى نيست ، لذا قابل تقسيم و تجزئه نمى باشد . چنانكه رقم ٦ كه روى كاغذ نوشته شده است ، قابل تقسيم به شش واحد نيست ، آنچه كه در بارهء اين رقم ممكن است اينست كه با يك قيچى ظريف با قطعه قطعه كردن آن محلّ از كاغذ كه رقم ٦ در آن نقش بسته است ، نقش ٦ را قطعه قطعه و متلاشى كنيم كه در اين صورت ٦ واحد را بدست نخواهيم آورد ، بلكه خود نقش را ريز ريز كردهايم . بهمين جهت است كه مى گوئيم : هرگونه تجزئه و تركيبى كه در بارهء عدد ٦ مثلا در ذهن انجام بگيرد ، در حقيقت دو نوع فعّاليّت تجريدى در ذهن بوجود آمده است . [١]
[١] . از اين مطلب كه بيان نموديم ، مى توانيم مسائلى را كه آبلارد و بركلى در بارهء كلَّى آوردهاند ، مورد بررسى و انتقاد قرار بدهيم . يعنى اين مسئله را كه بركلى مى گويد : من مفهوم كلَّى تجريد شده از هر گونه تعيّنات و خصوصيّات را در ذهن خود نمى بينم ، يعنى نمى توانم خطَّ مستقيمى را بطور كلَّى تصوّر كنم كه نه كوتاه است نه بلند و نه متوسّط ، و نه متحرّك است و نه ساكن و نه . . . و نمى توانم انسانى را تصوّر كنم كه نه كودك است نه جوان ، نه ميانسال و نه پير ، نه رنگش سفيد است و نه سياه نه زرد و نه هر رنگ ديگر ، نه كوتاه قدّ است نه متوسّط و نه بلند قامت و نه . . . پس كلَّى در هر مفهوم وسيعى هم كه تصوّر شود حتما مقدارى از خصوصيّات و تعيّنات عينى افراد را در بر دارد . پاسخ اين مسئله با نظر به مطالب مربوط به « محصول عمل تجريد » روشن مى شود زيرا كه كلَّى مثلا داراى نمود فيزيكى نيست كه بركلى تشخّصات و تعيّنات فردى را در آن جستجو كند . بلكه محصول ذهنى عمل تجريد است كه بالاتر از حالت انعكاس و تصويرى ذهن است . البتّه با نظر به هويّت آن محصول از آن ديد كه جهان عينى را بتواند نشان بدهد ، حتما سايه هائى غير ثابت از تعيّنات و تشخّصات افراد جهان عينى را در بر - خواهد داشت . و آنگهى بايد از بركلى پرسيد : بسيار خوب ، ما بقول شما مفهوم كلَّى عارى از هر گونه تعيّنات و تشخّصات را در ذهن نداريم ، آيا ما عدد را هم در ذهن نداريم با اين كه در عدد هيچ گونه سايه اى هم از تعيّنات و خصوصيّات معدودها ديده نمى شود . پس آن مغز بشرى كه قدرت تجريد عدد را دارا است كه كمترين اثر و سايه اى از معدودات عينى در آن نيست ، همان مغز بشرى قدرت تجريد كلَّى را از افراد و مصاديق عينى دارا ميباشد ، عدد گلاب كشيده شده از معدودات عينى نيست .