تاريخ حديث شيعه در سده هاى هشتم تا يازدهم هجرى - خدايارى، علي نقى؛ پور اكبر، الياس - الصفحة ٤٠١ - دو ترجمه و فارسى نگارى در قرن دهم و يازدهم هجرى
اين تفسير را به لحاظ تلاش علمى موفّق در جمع روايات، مفيد دانسته و آن را بهتر از تفسير البرهان مىدانند.[١]
دو. ترجمه و فارسى نگارى در قرن دهم و يازدهم هجرى
با روى كار آمدن صفويان و رسمى شدن مذهب شيعه در ايران، از آنجا كه زبان رسمى آنها فارسى بود، تدوين آثارى را به اين زبان در زمينههاى گوناگون، اقتضا مىكرد و به همين لحاظ، ضرورت فارسى كردن متون مذهب شيعه، در رأس اقدامات فرهنگى دولت جديد قرار گرفت. به دنبال چنين حركتى، بسيارى از متون دينى رايج شيعه به زبان فارسى ترجمه گرديد.
اين در حالى بود كه زبان رسمى و رايج در حوزههاى علمى اسلامى، زبان عربى بود و استفاده از آن، غالباً نشانه دانايى و توانايى مؤلّف به شمار مىرفت و به لحاظ اشتراك همه مسلمانان در نياز به زبان عربى، دانشمندان و علما مايل بودند با عربىنويسى آثار خود، امكان استفاده شمار بيشترى از مسلمانان را فراهم آورند.[٢] امّا گرايش به عربىنويسى، مردمان آن روزگار را به علّت عدم آشنايى با آن، دچار مشكل مىنمود و حكومت، مجبور بود كه چارهانديشى نمايد و مردم را از سردرگمى نجات دهد. سلاطين صفوى، خود، رسماً از عالمان مىخواستند تا به ترجمه اين آثار بپردازند.[٣] نخستين كسى كه در عهد شاه اسماعيل صفوى و به درخواست او كتاب فقهى به زبان فارسى نوشت، كمالالدين حسين بن شرفالدين اردبيلى، معروف به «الهى اردبيلى» بود. كتاب وى، خلاصة الفقه نام داشت كه گاهى از آن به شرعيّات، ياد مىشود.
[١]. المفسّرون حياتهم ومنهجهم، ص ٧٣٢.
[٢]. علّامه مجلسى، ص ٨٩.
[٣]. علل بر افتادن صفويان( مكافاتنامه)، ص ٣٨٢.