تاريخ حديث شيعه در سده هاى هشتم تا يازدهم هجرى - خدايارى، علي نقى؛ پور اكبر، الياس - الصفحة ٣٣٧ - اجازه
شخص، فلان كتاب را از من روايت كند.
٨. وجاده، كه طالب حديث، كتاب يا چند روايت را به خطّ شيخ بيابد و يقين كند كه به خطّ اوست يا اين كه كتاب، از اوست و بايد به هنگام نقل با لفظ «وجدتُ»، بدان تصريح نمايد.
اجازه
علماى حديث، اجازه را يكى از مهمترين طرق حمل حديث دانستهاند و به عنوان پشتوانه درستى نقل احاديث، به اخذ و مبادله آن، همّت گماشتهاند.
از كارهايى كه در علم الحديث صورت يافته، موضوع بررسى صلاحيّت ناقلان حديث است كه افراد واجد صلاحيت، از ناحيه مشايخ حديث، رسماً مجاز در نقل مىگرديدند و معمولًا، اجازهنامه به خطّ شيخ و استاد حديث به شاگرد داده مىشد.[١] اجازه، در اصطلاح محدّثان، اذنِ شفاهى يا كتبى به كسى در نقل روايت است كه چون مُجيز (اجازه دهنده) شخصى را مورد اطمينان دانست و صلاحيّت او را براى نقل حديث، تشخيص داد، به او اجازه مىدهد كه آنچه را از او شنيده يا براى او قرائت كرده، يا در كتب حديث آمده است، نقل كند و در اين كار، قبول كردن شخص مجاز، شرط نيست.[٢] مطلبى كه از اين عبارت به دست مىآيد، اين كه غرض از اجازه گرفتن و اجازه دادن، خصوصاً مبادله اجازه معاصران با يكديگر، نشانه رابطه تعليم و تعلّم نيست؛ بلكه پيوستن از طرق گوناگون به سلسله روايت حديث و تقويت مستندات آن است.[٣]
[١]. همان، ص ٧٤.
[٢]. همان جا.
[٣]. علّامه مجلسى، ص ١٣( با تغيير و تصرّف).