تاريخ حديث شيعه در سده هاى هشتم تا يازدهم هجرى - خدايارى، علي نقى؛ پور اكبر، الياس - الصفحة ٢٧٦ - اوضاع سياسى، اجتماعى و فرهنگى شيعه در سده هاى دهم و يازدهم هجرى
سياستهاى بعدى حاكمان صفوى ناسازگار مىنمود. اين سياست و انگيزههاى متعدّدى همچون: متناقض ديدن وجود صوفيان با حكومت خويش[١] و يا ظنين شدن برخى (همچون شاه عبّاس اوّل) نسبت به آنان[٢] و ...، حاكمان صفوى را بر آن داشت تا از قدرت صوفيان بكاهند و به مبارزه با آنان، قد علم كنند.
بديهى است كه گرفتن چنين تصميمى، جز با جايگزين نمودن وزنهاى همچون علما و توجّه بيشتر به آنان، غير ممكن بود. لذا بايد گفت:
با اضمحلال تصوّف، قدرت قشر نوپاى مجتهدان و ملّاها رو به افزايش نهاد و به حدّى زياد شد كه نفوذ كلام پارهاى از آنان، در اندكْ زمانى به پاى كلام پادشاه رسيد.[٣] علما توانستند با صوفيان به مخالفت برخيزند و از همان زمانِ پادشاهى شاه طهماسب (٩٣٠- ٩٨٤ ق)، تلاشهاى علمى بر ضدّ تصوّف را آغاز نمايند و كتابها و ردّيههاى متعدّدى در اين باب به نگارش درآورند.[٤] و امّا علما چه كردند؟ بايد گفت: حكومت صفويه، حيات علمى و فرهنگى خود را مديون عالمانى است كه از نقاط مختلف شيعهنشين (اعم از: جبل عامل، عراق و بحرين) به ايران آمدند و آن دسته عالمانى كه در ايران بودند.
با گسترش روزافزون حكومت صفوى و استحكام مبانى و پايههاى آن، وجود جنگ عقيدتى و فرهنگى با حوزههاى غير شيعى خارج و احتياج به رفع
[١]. بسيارى از سلسلههاى صوفيه، سنّى مذهب بودند و آزادى تصوّف در قلمرو صفويه، در حكم آزادى اهلسنّت بود و اين معنا با هدفهاى سياسى دولت، مغاير بود( روزگاران ديگر، ص ٨٤؛ تاريخ سياسى و اجتماعى ايران، ابوالقاسم طاهرى، ص ٣٣٦).
[٢]. صوفيان در ابتداى سلطنت وى، براى بازگرداندن پدرش سلطان محمّد شاه به سلطنت، توطئه كرده بودند( ايران عصر صفويه، ص ٢٣٥).
[٣]. تاريخ سياسى و اجتماعى ايران، ص ٣٣٦.
[٤]. دين و سياست در عصر صفوى، ص ٢٢٦- ٢٢٧( نقل به مضمون).