منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٦٩
(وَأَمّا مَنْ أُوتِىَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ فَيَقُولُ يا لَيْتَنِى لَمْ أُوتَ كِتابيَهْ* وَلَمْ أَدْرِ ما حِسابِيَهْ) .[١]
«امّا كسى كه نامه عمل او به دست چپش داده مى شود مى گويد كاش نامه عملم را به من نمى دادند، و من از حساب خود آگاه نمى شدم».
٢. آرزو مى كند كه اى كاش پس از مرگ به كلى نابود شده بود و ديگر باره زنده نمى شد:
(يا لَيْتَها كانَتِ القاضِيَةَ) .[٢]
٣. براى او كاملاً روشن مى شود كه مال و ثروت او به حالش سودى ندارد و قدرت و توانايى او به كلى درهم شكسته و ناتوان گرديده است.
(ما أَغْنى عَنّى مالِيَهْ* هَلَكَ عَنّى سُلْطانِيَهْ) .[٣]
٤. او را در غل و زنجير كرده و وارد دوزخ مى كنند:
(خُذُوهُ فَغُلُّوهُُ* ثُمَّ الْجَحيمَ صَلُّوهُ* ثُمَّ فى سِلْسِلَة ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ) .[٤]
٥. بادى گرم و سوزان (يا آتشى سوزان) بر آنان مستولى خواهد بود.٦. در آبى سوزان و جوشان قرار خواهند گرفت.
(فى سَمُوم وَحَميم) .[٥]
٧. دودى غليظ وسياه كه نه خنك كننده است و نه مايه آسايش و
[١] حاقه/٢٥ ٢٦.
[٢] حاقه/٢٧.
[٣] حاقه/٢٨ ٢٩.
[٤] حاقه/٣٠ ٣٢.
[٥] واقعه/٤٢.