منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٠٥
گفت قول نخست كه ورود در آيه مورد بحث را به معنى اشراف وحضور مى گيرد، بر خلاف ظاهر است واگر در سرگذشت موسى (عليه السلام) و داستان يوسف ورود به معنى اشراف باشد به خاطر قراينى است كه در آنها وجود دارد.
زيرا در سرگذشت موسى (عليه السلام) يادآور مى شود كه موسى گروهى را ديد كه از چاه، آب مى كشند در حالى كه دو دختر دور از غوغاى آنان در گوشه بيابان بسر مى برند و اين مطلب گواه بر اين است كه ورود موسى به آب (چاه) به معنى«اشراف» بر آن بوده است، نه دخول در دل چاه.
و در داستان«يوسف (عليه السلام) » كلمه (أَدْلى دَلْوَهُ):« دلو خود را به چاه افكند»، گواه بر اين است كه مقصود از ورود به آب، همان اشراف بر چاه بوده است نه دخول در آن.
ولى در عين حال آيه تاب آن را دارد كه به معنى اشراف و حضور در نزد جهنم نيز تفسير گردد، زيرا نجات پرهيزگاران از آتش همان گونه كه با داخل شدن در آن تطبيق مى كند، با اشراف بر آن و قرار گرفتن بر پرتگاه دوزخ نيز سازگار است.
برخى در حالى كه معنى دوم را برگزيده اند مى گويند دخول در جهنم از آنِ غير متقيان است ولى اين نظر با جمله (ثُمَّ نُنَجِّى الَّذينَ اتَّقَوا)سازگار نيست، زيرا نجات مؤمنان حاكى از ورود آنان است ، و اگر ورود به معنى دخول است پس همگان داخل آن مى گردند و اختصاص به غير متقيان وجهى ندارد.
و در هر حال برخى از مفسران اين آيه را ناظر بر صراطى مى دانند كه همگان بايد از آن عبور كنند و در قرآن آيه ديگرى كه به گونه اى ناظر به مسأله صراط در قيامت باشد وجود ندارد، ولى در روايات درباره آن به تفصيل بحث