منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٢
همچنين آيات مربوط به معاد جسمانى، و عجيب اين است كه اين سخن را از معلم دوم فلسفه ابو نصر فارابى نيز نقل نموده اند.[١]
پاسخ اين سخن با توجه به دو مطلب روشن مى گردد:
١. اولاً لازمه اين تفسير آن است كه پيامبران پيوسته دروغ گفته و حقيقت را پنهان داشته اند تفسير يك آيه به عنوان سمبليك و به صورت مَثَل اگر صحيح باشد نمى توان مجموع كتابهاى سماوى و بالأخص آيات بسيارى از قرآن را از اين طريق تفسير كرد، زيرا نتيجه آن اين است كه همه آيات قرآن در محتواى خود متزلزل و لرزان باشند و انسان اصل معاد را نيز به گونه ديگر تفسير كند و دعوت به آن را يك دعوت صورى و به منظور حفظ نظام زندگى تلقى كند، در اين صورت (نه تاكى مى ماند و نه تاك نشانى).
٢. در ميان آيات مربوط به معاد و آيات مربوط به جبر و تشبيه (بر فرض تسليم دلالت آنها بر اين دو معنى) فاصله روشنى وجود دارد و تجسيم و جبر با حكم خرد كاملاً مخالف است از اين جهت چاره اى جز تأويل آيات مربوط به اين دو مطلب نيست در حالى كه معاد جسمانى يك حقيقت ممكن است كه قرآن به آن دعوت نموده و مخالف عقل و خرد نمى باشد بنابراين انگيزه تأويل در آيات نخست موجود ولى در آيات مورد بحث وجود ندارد.
[١] شرح مقاصد: ٢/٢١٣.