منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣٧
به بدن و ادراك گونه اى كامل تر از دنيا بر ادراك لذات معنوى و توجه به حقايق غير مادى نيز توانا است.
جسمانى بودن معاد به گونه اى كه متكلمان مى گويند نيز با رجوع و قرب الى اللّه، منافات ندارد، با غايت بودن معاد و سراى ديگر، نسبت به حيات دنيوى نيز سازگار نيست، زيرا غايت بودن آن از دو نظر قابل مطالعه است:
١. از نظر تبلور و تجسم اعمال و يا پاداشها و كيفرها.
٢. از نظر به فعليت رسيدن استعدادها و قوه ها و متوقف شدن حركت استكمالى انسان.
و هيچ يك از اين دو مطلب با زنده شدن بدن عنصرى منافات ندارد امّا از نظر دريافت پاداشها وكيفرها و تبلور و تجسم اعمال، واضح و روشن است و امّا از نظر فعليت يافتن استعدادها و متوقف شدن حركت براى آن كه تعلق نفس به بدن اخروى غير از تعلق آن به بدن دنيوى است و در صورتى تعلق نفس به بدن عنصرى ملازم با حركت و پويايى است كه نوع تعلقها نيز يكسان باشد ولى همان گونه كه قبلاً يادآور شديم هدف از تعلق نفس به بدن در سراى ديگر غير از هدف از تعلق آن به بدن در اين جهان است.
٥. نفس در سراى ديگر قائم به خويش است
نفس در اين جهان، قائم به بدن مى باشد و در حيات تكاملى خويش بى نياز از بدن نيست. در سراى ديگر به خاطر تكامل و قوه و قدرت بيشتر قائم به خويش بوده و از بدن بى نياز مى گردد و اگر بدنى در كار باشد، آن بدن، قائم به نفس است نه نفس به بدن و اين كه سراى ديگر را روز قيامت ناميده اند به خاطر اين است كه روح از چنين آشيانه اى پرواز كرده و از آن جدا و بى نياز