منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٦
اعضاى او است كه در زير پرده نسيان و فراموشى قرار مى گيرد.[١]
مى توان گفت در تقرير اين برهان نيازى به اين مقدمات گسترده نيست، بلكه مى توان آن را به صورت فشرده ترى نيز بيان كرد و آن اين كه متفكران و مخترعان و مكتشفان، گاهى ساعاتى در انديشه فرو مى روند،و از همه چيز غفلت مى كنند، و چه بسا اگر در مجاورت آنها حادثه مهمى رخ دهد، به آن توجه نكنند، ولى از يك چيز غفلت نمى كنند، و آن شخصيت علمى و تفكرى خويش است و اين كه او انسانى است در حال تفكر. و اين مى رساند كه واقعيت او، وراى بدن و اعضاى او است كه در زير پرده غفلت قرار گرفته اند.
٣. تجزيه ناپذيرى شخصيت
يكى از ويژگى هاى ماده تجزيه پذيرى آن است. شما هر ذره اى از ذرات جهان ماده را فرض كنيد، كه از قلمرو تقسيم حسى نيز بيرون باشد، باز او از نظر عقل قابل تقسيم است به گونه اى كه مى توان گفت شرق آن، غير غرب آن است، هر چند نتوانيم با دقيق ترين دستگاه هاى مادى آن را دو نيم كنيم، روى همين اساس است كه مسأله«جزء لا يتجزى» از نظر فلسفى باطل است، زيرا واقعيت جزء هر چه هم ريز و ناپيدا باشد، يك واقعيت است كه پشت و رو دارد، و مى توان براى آن، شمال و جنوب فرض كرد.
و اگر در فيزيك كنونى از«جزء لا يتجزى» سخن مى گويند، مقصود تجزيه ناپذيرى حسى است در حالى كه از نظر عقلى موجود مادى تجزيه ناپذيرنداريم.
[١] اشارات بوعلى:٢/٢٩٢ـ٢٩٣، شفاء، بخش طبيعيات، ص ٢٨٢.