منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٩٨
«جوانمردان صبر كنيد، مرگ پلى است كه شما را از سختى ها و دشوارى ها به باغهاى گسترده و نعمتهاى پيوسته منتقل مى كند ، پس كداميك از شما انتقال از زندان به قصر را ناخوش مى دارد؟».[١]
٣. زندگى بشر در اين جهان اندازه گيرى شده و محدود است و حدّزمانى آن موت ومرگ است كه آخرين ضلع حيات دنيوى او را تشكيل مى دهد.
٤. مرگ را گاهى به بدن مى سنجيم و گاهى به روح، در سنجش نخست موت فقدانى بيش نيست، زيرا بدن هر نوع حركت وجنبش را از دست مى دهد، در حالى كه اگر به روح نسبت دهيم طبعاً مرگ انتقالى است به جهانى ديگر، و فقدانى در كار نيست و به خاطر همين نكته موت در قرآن، در مورد انسان، به جسم و بدن نسبت داده شده است نه به روح و روان.
قرآن به هنگام توصيف حيات و موت هر دو را مخلوق خدا مى داند و مى فرمايد:
(الَّذِى خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَياةَ) .[٢]
«خدايى كه مرگ و زندگى را آفريد».
طبعاً تعلق آفرينش به موت به خاطر نگرشهاى گوناگونى است كه يادآور شديم و گرنه نيستى و فقدان محض هرگز متعلق خلق وآفرينش نمى باشد.
همان طور كه يادآور شديم«موت» ضلع نهايى زندگى دنيوى است و قرآن از اين تقدير و اندازه گيرى چنين ياد مى كند:
(نَحْنُ قَدَّرْنا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَما نَحْنُ بِمَسْبُوقينَ) .[٣]
[١] معانى الاخبار، شيخ صدوق، ص ٢٨٩ و بحارالانوار: ٦/١٥٤.
[٢] ملك/٢.
[٣] واقعه/٦٠.