منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩٢
و مقصود اين است كه وجود از نظر حقيقت و واقعيّت در همه مراتب و مظاهر يكى است، و اگر تفاوتى هست، تفاوت به شدّت و ضعف و تقدّم و تأخر (ذاتى)و كمال و نقص است. و به ديگر سخن در خانه واقعيت غير از وجود چيزى نيست و وجود به حكم وحدت حقيقت از نظر كمال و نقص داراى مظاهر و مجالى يا درجات و مراتب مى باشد و كمال جز شدت وجود، و نقص جز فقدان اين شدّت چيزى نيست. بنابراين از وجود واجب گرفته تا برسد به مرتبه هيولى جز يك حقيقت كه از آن به«طرد عدم» تعبير مى آوريم چيزى نيست، چيزى كه هست اين واقعيت كه حقيقت آن براى ما مجهول بوده و تنها از طريق«شرح الاسم» آن را مى شناسيم، داراى درجاتى است مانند وجود واجب ووجود ممكن، و ممكن نيز داراى مراتب بسيار است.
٢. واقعيت هر چيزى به صورت او است
هر موجود مادى كه داراى ماده و صورت باشد به هنگام تحقيق بايد گفت واقعيت آن را صورت آن تشكيل مى دهد نه ماده آن، حتى اگر ما بتوانيم صورت آن را منهاى ماده، در خارج ايجاد كنيم، به حقيقت او عينيت بخشيده ايم، تختى كه انسانى بر آن مى خوابد از ماده چوبى يا فلزى و غيره گرفته شده و به صورت مستطيل ساخته شده است ولى واقعيت آن همان شكل و صورت خارجى آن است كه اگر ما بتوانيم آن را منهاى ماده، در خارج مجسم كنيم آن واقعيت را تحقق بخشيده ايم.
روى اين بيان انسان هر چند از اجناس مختلفى (جماد، نبات و حيوان) تشكيل يافته ولى واقعيت او را فصل او كه صورت وى محسوب مى شود تشكيل مى دهد و آن مرتبه تفكر و تعقل او است و اگر ما انسانى را منهاى اجناس و فصول پيشين ايجاد كنيم در حقيقت به انسان تحقق و عينيت بخشيده ايم و