منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٤٣
فعليت و بودن تبديل مى نمايد و همه آنها را يك جا و به صورت جمعى واجد مى گردد.
در اين صورت هيچ نوع هماهنگى ميان اين موجود مجرد (نفس) و مادى محض (بدن) نيست تا بار ديگر با هم متحد شوند بنابراين اگر معاد جسمانى را بپذيريم بايد نفس به بدن مادى باز گردد و براى ايجاد هماهنگى ميان آن دو راهى جز اين نيست كه نفس از حالت تجرد تنزل يافته و از فعليت به قوه باز گردد و اين با حكمت الهى ناسازگار است، زيرا مشيّت حكيمانه او بر اين تعلّق گرفته است كه پيوسته ناقص ها را به كمال رساند، نه بر عكس.
خلاصه، بازگشت نفس بار ديگر به اين بدن عنصرى يا با حفظ تجرد وحفظ كمالات است و يا با تنزل از آن، در صورت نخست هماهنگى ميان آن دو موجود نيست و در صورت دوم رجوع فعليت به قوه است كه بر خلاف مشيت حكيمانه است.
مرحوم«صدرالمتألهين» به وجه نخست اين اشكال توجه داشته و شق دوم را به خاطر مسلم بودن امتناع آن يادآور نشده و چنين مى فرمايد:
«سرچشمه پيدايش نفس همان حركت ذاتى ماده است كه پيوسته راه كمال را مى پيمايد و از مرتبه پايين به مرتبه بالا مى رسد تا آنجا كه در سايه حركت جوهرى همه مراتب را طى نموده و به مرتبه نفس و بالاتر از آن راه پيدا مى كند در اين صورت هيچ نوع مناسبتى ميان نفس و اجزاى خاكى بدن باقى نخواهد بود».[١]
پايه گذار حكمت متعاليه از آنجا كه نشأه اخروى را نقطه مقابل نشأه دنيوى مى داند يادآور مى شود:
«بر ارباب بصيرت پنهان نيست كه هستى بازپسين انسان، شيوه ديگرى
[١] اسفار:٩/٢٠٦.