منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٩
از بزرگان برگزيده خدا كه در بعضى روايات نام او«عُزير» و در برخى ديگر«ارمياء» وارد شده است، با حادثه مشابه با حادثه ابراهيم روبه رو گرديد، و از قلب او خطور كرد كه چگونه خداوند اين مردگان متلاشى شده را زنده خواهد كرد؟
او در اثناى سفر خود در حالى كه بر مركبى سوار بود و مقدارى غذا و آشاميدنى همراه داشت از كنار يك آبادى عبور كرد كه ديوارهاى آن، به روى سقف هاى آن فرو ريخته بود، و اجساد وا ستخوانهاى اهل آنجا به اين سو و آن سو پراكنده شده بود، وقتى اين منظره وحشتزا را ديد گفت: چگونه خداوند اين مردگان را زنده مى كند؟
البته اين سخن نه به معنى انكار قيامت و ترديد در امكان آن بود، بلكه سخنى بود از روى تعجب، زيرا اين فرد، از بندگان برگزيده خدا بود و لذا پس از مشاهده نمونه اى از احياى مرده، گفت مى دانم كه خدا بر همه چيز قادر و توانا است يعنى از اين حقيقت از نخست آگاه بودم و هم اكنون به آن اعتراف مى كنم خداوند براى رفع استبعاد و تعجب او، سه كار را انجام داد كه هر كدام به نوبه خود مى تواند گواه بر امكان معاد و احياى دوباره انسانها باشد:
١. او را صد سال ميراند سپس او را زنده كرد و از او پرسيد، چقدر در اينجا درنگ كرده اى؟ گفت: يك روز يا نيم روز، اين كه او در مقام پاسخ ميان يك روز و نيم روز مردد شد، معلوم مى شود كه موقع مرگ او، پيش از ظهر، و موقع زنده شدن او بعد از ظهر بوده است، از اين جهت به شك افتاد كه آيا يك شبانه روز درنگ كرده و يا نيم روز و چند ساعتى، در اين موقع به او خطاب شد بلكه صد سال درنگ كرده اى خدايى كه قادر است كه مرده اى را پس از صد سال زنده كند ، مى تواند در مدت بيشتر از آن نيز احيا نمايد، زيرا كوتاهى