منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٢
در جايى مى فرمايد:
(اللّهُ يَتَوَفَّى الأَنْفُسَ حينَ مَوْتها...) .[١]
«خدا جانها را به هنگام مرگ مى گيرد».
و در جاى ديگر آن را از آن فرشتگان مى داند، چنان كه مى فرمايد:
(اَلَّذِينَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِكَةُ...) .[٢]
«آنان كه فرشتگان، جان آنها را قبض مى كنند».
و در آيه سوم آن را كار«مَلَكَ المَوتْ» مى داند كه بر قبض ارواح مأموريت خاصى دارد، چنان كه مى فرمايد:
(قُلْ يَتَوَفّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِى وُكِّلَ بِكُمْ...) .[٣]
«بگو ملك الموت كه مأمور قبض روح شماست، شما را به طور كامل مى گيرد».
و هر سه نسبت از واقعيت خاصى برخوردارند، زيرا از يك طرف جهان، يك مدبر اصيل و مستقل بيش ندارد، و طبعاً قبض روح از آن خدا خواهد بود، از طرفى ديگر سازمان هستى بر اساس نظام علت و معلول و اسباب و مسببات، استوار است، و هر پديده اى عمل خاصى دارد طبعاً فرشتگان و ملك الموت كه مأموران الهى هستند مصدر اين كار خواهند بود، و اين نوع نسبت، در قرآن فراوان است، يعنى يك پديده در عين انتساب به خدا به غير او نيز نسبت داده شده است امّا با دو نسبت مختلف ومتغاير، يكى اصيل و بالذات، و ديگرى وابسته و غيرمستقل، اينك دو نمونه:
[١] زمر/٤٢.
[٢] نحل/٢٨.
[٣] سجده/١١.