منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٧
دوست نمى داريد.
١١. (فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِى دارِهِمْ جاثِمينَ* فَتَولّى عَنْهُمْ وَقالَ يا قَوْم لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالاتِ رَبِّى وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسى عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ).[١]
« زمين لرزه قوم شعيب را فرا گرفت و در خانه هاى خود هلاك شدند(پس از مرگ و هلاكت آنان) شعيب پشت به آنان كرد وگفت من پيامهاى پروردگارم را به شما رسانيدم و پندتان دادم پس چگونه بر گروه كافر اندوه بخورم».
شيوه استدلال در اين آيه با آيه پيشين يكى است و چيزى كه هست آيه قبل در باره قوم صالح بود و اين آيه درباره قوم شعيب است.
١٢. (وَاسْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا أَجَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ) .[٢]
«از پيامبران پيشين بپرس آيا غير از خداى رحمان، خدايى معرفى كرده ايم كه پرستش شوند؟».
ظاهر آيه حاكى است كه پيامبر مأمور است كه از همين جهان طبيعت با پيامبرانى كه در نشأى ديگرند، گفتگو كند و همان دو مطلبى (١. بقاى روح، ٢. ارتباط با ارواح) كه از دو آيه پيشين بهره گرفتيم، از اين آيه نيز مى توان استفاده نمود.
پيامبر مى تواند با انبياى سلف درباره توحيد كه اصل مشترك ميان همه شرايع سماوى است، گفتگو كند اصلى كه آيه ياد شده در زير حاكى از آن است.
(وَلَقَدْ بَعَثْنا فِى كُلِّ أُمَّة رَسُولاً أَنِ اعْبُدوا اللّهَ
[١] اعراف/٩١و٩٣.
[٢] زخرف/٤٥.