منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤٦
است:«بُعِثْتُ اَنَا وَالسّاعَةُ كَهاتَيْنِ» برانگيخته شده ام در حالى كه من و رستاخيز بسان اين دو انگشت كنار هم مى باشيم، يعنى چندان فاصله اى ميان بعثت من و برپايى قيامت نيست.[١]
البته در اين جا سؤالى مطرح است كه چگونه مى توان بعثت پيامبر را از علايم رستاخيز دانست در حالى كه فاصله بعثت پيامبر با برپايى قيامت بسيار زياد است؟
پاسخِ اين پرسش آن است كه باقى مانده عمر جهان را بايد با گذشته آن مقايسه كرد و اگر جهان، دوران كهولت خود را مى گذراند، طبعاً عمر بيشتر آن گذشته و قسمت بسيار اندكى از آن باقى مانده است و با توجه به اين نسبت، چيزى به تحقق رستاخيز باقى نخواهد ماند و شايد هم نكته ديگرى در آن نهفته است كه درك آن از فهم ما بيرون است.
برخى گفته اند مقصود از اشراط در اين آيه، دو نيم شدن ماه توسط پيامبر است،[٢] چنان كه برخى آن را بر نزول قرآن كه آخرين كتاب آسمانى است، منطبق نموده اند.
در هر حال اين آيه با قاطعيت، حاكى است كه برخى از علايم وقوع رستاخيز رخ داده است.
٢. (قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّى فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّى جَعَلَهُ دَكّاءَ وَكانَ وَعْدُ رَبِّى حَقّاً) .[٣]
«ذوالقرنين گفت: ساختن سد به اين استوارى كه جلو نفوذ«يأجوج ومأجوج» را مى گيرد، رحمتى است از جانب پروردگارم آنگاه كه وعده پروردگارم فرا رسد آن را ويران مى سازد، ووعده پروردگار من استوار و قطعى است».
[١] مجمع البيان:٥/١٠٢.
[٢] (اِقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ) . (قمر/١).
[٣] كهف/٩٨.