منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢
«اين كه خدا انسانها را بار ديگر زنده مى كند به خاطر اين است كه او حق است و او است كه مردگان را زنده مى كند و او بر همه چيز توانا است».
خدا در اين آيه خود را حق مطلق معرفى كرده است و از آن نتيجه گرفته كه او بر پا كننده رستاخيز و زنده كننده انسانها است.
اكنون بايد ديد چه رابطه اى ميان«حق» بودن خدا و بر پا كردن قيامت است؟
پاسخ اين سؤال با توجه به معناى«حق» كاملاً روشن است زيرا«حق» نقطه مقابل باطل است و طبعاً هستى حق كه هيچ گونه بطلانى به او راه ندارد، ابدى بوده و ذات او جامع كمال و پيراسته از هر نقصى و عيبى خواهد بود، و پيراستگى ذات از نقص و عيب ملازم با پيراستگى فعل او از نقص است، و در غير اين صورت هستى او حق نبوده و بطلان به آن راه خواهد يافت.
و به ديگر سخن: فعل حق، تجلى گاه صفات او است، و همچنان كه صفات ذاتى حق، تجلى گاه ذات او مى باشد، اگر ذات خدا، حق است و هيچ نوع بطلانى به او راه ندارد، بايد در مقام توصيف او را حكيم خواند، و از آنجا كه حكيم است بايد فعل او دور از عبث و پيراسته از لغو قلمداد گردد.
از اين بيان نتيجه مى گيريم كه توصيف خدا به«حق» دليل بر حكيمانه بودن فعل او و هدفدارى آفرينش است، و همان گونه كه يادآور شديم پيراستگى از عبث، بدون معاد و سراى ديگر، تحقق نخواهد يافت.
به همين جهت در آيه بعد مى فرمايد:
(وَأَنَّ السّاعَةَ آتيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَأَنَّ اللّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِى الْقُبُورِ) [١].
[١] حج/ ٧.