منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٨٧
طبعاً بايد گفت مقصود احتمال سوم است. يعنى آن كس كه هر سه را مرتكب شود و در عين شرك، انسان محترمى را بكشد و مرتكب زنا گردد در اين صورت جاودانگى عذاب، دليل بر جاودانه بودن عذاب مرتكب كبيره نيست، زيرا شرك همان گونه كه در آغاز بحث گفتيم مورد اتفاق است.
خلاصه: به دو قرينه مى توان گفت: اين حكم از آن گروهى است كه داراى سه رفتار نكوهيده باشند.
١. مضاعف بودن عذاب.
٢. استثنايى كه پس از حكم به خلود آمده است و در آن استثنا سخن از ايمان و عمل صالح و توبه به ميان آمده است و اين حاكى از اين است كه محكومين به خلود در عذاب، فاقد ايمان و عمل صالح بوده اند، ولى در صورتى از اين عذاب، رهايى پيدا مى كنند كه نخست رابطه خود را از كردار زشت خود قطع كرده و به خدا روى آورند(توبه) و ايمان بياورند و ايمان آنان ميوه شيرين خود (عمل صالح) را نشان دهد چنان كه مى فرمايد:
(إِلاّ مَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَملاً صالِحاً فَأُولئِكَ يُبَدِّلُ اللّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَنات وَكانَ اللّهُ غَفُوراً رَحيماً) .[١]
«بجز فردى كه توبه كند و ايمان بياورد و عمل نيك انجام دهد خدا گناهان اين گروه را به عمل نيك تبديل مى كند و خدا بخشنده و مهربان است».
در اينجا پاسخ يك پرسش باقى است و آن اين كه: شرك به تنهايى كافى در خلود است و ديگر نيازى به انضمام دو عمل ديگر (قتل نفس محترم و زنا) ندارد، ولى پاسخ آن روشن است، زيرا انضمام اين دو، مايه«مضاعف بودن» گناه است نه خلود در آتش.
[١] فرقان/٧٠.