منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤٤
سگى نيز همراه داشتند، پس از طى مراحلى به غارى رسيدند و به آن پناه بردند مشيت الهى بر اين تعلق گرفت كه آنان به مدت مديدى در غار به حالت خواب بمانند چنان كه مى فرمايد:
(فَضَرَبْنا عَلى آذانِهِمْ فِى الْكَهْفِ سِنينَ عَدَداً) .[١]
«سپس سالها پرده اى (از خواب) بر گوش آنها افكنديم».
مورخان غربى مدت خواب آنان را ١٥٧ سال مى دانند و مى گويند كه اين حادثه ميان ٤٩ـ ٢٥١ ميلادى رخ داده است در حالى كه قرآن با قاطعيت هر چه تمامتر مى گويد:
(وَلَبِثُوا فى كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مائةَ سِنينَ وَازْدادُوا تِسْعاً) .
«آنان در غارشان ٣٠٩ سال تمام بسر بردند».
به طور مسلم چنين خواب طولانى در گوشه غار بدون آن كه آب و غذايى به آنان برسد، شبيه مرگ بوده و از حدود خواب طبيعى بيرون مى باشد خوابى بوده است كه فعاليت طبيعى تقريباً متوقف بوده تنها يك شعله بسيار كم فروغى در كانون وجود آنان روشن بود بسان كارخانه بزرگى كه تمام دستگاههاى آن متوقف باشد، تنها شمعى در موتورخانه آن روشن باشد كه هر موقع بخواهند آن را به كار اندازند.
يك چنين خواب، دست كم از مرگ ندارد و نگهدارى يك چنين گروه در گوشه غار با توجه به قدرت گسترده خدا كار بس آسانى است.
گذشته بر اين نمونه اين كار در جانداران كه خواب زمستانى دارند و در تابستان بيدار مى شوند، فراوان است. علاوه بر اين، مرتاضان مى توانند مدتى به ظاهر مرده در دل خاك بخوابند سپس با دادن ماساژ و ريختن آب گرم بيدار
[١] كهف/١١.