منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٧٨
«هنگامى كه درياها شكافته شوند (حايل ميان آبهاى شور و شيرين برداشته شده و همه يك دريا گردند).
مرحوم طبرسى در تفسير واژه«فجر» و«سجر» روى معنى برداشته شدن مرزها و انباشته شدن آبها روى يكديگر و در نتيجه پر شدن درياها تكيه كرده است.[١]
تفسير وى از معانى ديگرى كه ديگران برگزيده اند، صحيح تر به نظر مى رسد و شاهد بر آن اين است كه قرآن از ويژگى هاى كنونى درياها اين مطلب را بيان كرده است كه ميان درياها نوعى مرزبندى شده، آبهاى شور از شيرين جدا گرديده و به يكديگر آميخته نمى شوند چنان كه مى فرمايد:
(...هُوَ الَّذِى مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ وَهذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَجَعَلَ بَيْنَهُما بَرْزَخاً وَحِجْراً مَحْجُوراً) .[٢]
«او است آفريدگارى كه دو درياى شور و شيرين را به هم درآميخت(مجاور يكديگر قرار داد) و ميان آن دو حايل ايجاد كرد كه به يكديگر مخلوط نگردند».
به قرينه اين كه در ذيل آيه مى فرمايد:(وَجَعَلَ بَيْنَهُما بَرْزَخاً)معلوم مى شود كه مقصود از«مرج» آميختگى آن دو نيست، بلكه تقارن مكانى و تلاقى آنها است. بر اين مطلب گواهى مى دهد آيه ديگر كه مى فرمايد:
(مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ* بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ).[٣]
«دو درياى شور و شيرين را به هم درآميخت، آن دو با يكديگر تلاقى مى كنند و
[١] (وَإِذَا البِحارُ سُجِّرَتْ) أى«أُرْسِلَ عَذْبُها على مالِحِها وَمالِحها عَلى عَذْبها حتّى امْتَلأتْ»... (وَإِذَا الْبِحارُ فُجِّرَتْ) أى«فُتِحَ ببَعضِها فى بَعْض عَذبِها فى مِلْحِها وَمِلْحِها فى عَذْبِها فَسارَتْ بَحْراً واحِداً» (مجمع البيان:٥/٤٤٣ و ٤٤٩).
[٢] فرقان/٥٣.
[٣] الرحمن/١٩ـ٢٠.