منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٦
آن تحقق مى يابد و به هنگام مرگ اين واقعيت به وسيله فرشته مرگ گرفته مى شود و بدون كمترين زوال و كاستى باقى مى ماند و آنچه كه راه فنا و نابودى را (به صورت ظاهر) در پيش مى گيرد، همان بدن انسان است كه نسبت به واقعيت انسان (روح و روان) به منزله ابزار و وسيله است و به هنگام رستاخيز، آن واقعيت محفوظ، با گردآورى اجزاى بدن كه وسيله و ابزار است، بار ديگر گام به حيات جديد مى گذارد، در اين صورت انسان، معدوم و فانى نشده است تا گفته شود كه چيزى از انسان باقى نمانده است كه باز گردد (شبهه هشتم) و نه انسان دوم غير انسان اول است تا گفته شود كه رابطه اى ميان دو انسان نبوده و پيوند يگانگى ميان آن دو گسسته است(شبهه نهم) قرآن اين پاسخ را با اين جمله بيان مى كند:
(قُلْ يَتَوفّاكُمْ مَلَكُ الْمَوتِ الَّذِى وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ).[١]
«بگو فرشته مرگ كه براى قبض روح شما مأموريت دارد، شماها را مى گيرد، آنگاه به سوى پروردگار خود باز مى گرديد».
اين جواب در صورتى از خود آيه فهميده مى شود كه بدانيم«تَوَفّى» در لغت عرب به معنى مردن يا ميراندن نيست، بلكه به معنى«أَخْذْ» و گرفتن است و آيات ديگر قرآن به اين معنى گواهى مى دهند و تفصيل اين پاسخ را بعداًخواهيم خواند.
[١] سجده ١١.