منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٢
(ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذلِكَ لَمَيِّتُونَ* ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ تُبْعَثُونَ) .[١]
«شماها بعداً مى ميريد سپس روز رستاخيز برانگيخته مى شويد».
هر سه جمله با كلمه«ثُمّ» كه بر پيوستگى و تعاقب مراحل ياد شده دلالت مى كند، بيان گرديده است.
مجموع جمله هاى آيه، يك نَفَس و يك روح دارد و آن اين كه از روز پيدايش نطفه تا آخرين نقطه آفرينش كه بر انگيختگى در روز قيامت است، يك حالت بر انسان حكومت مى كند و آن حركت از نقص به سوى كمال، از حالت«فقدان» به حالت«وجدان» و از قوه به فعل مى باشد و نتيجه اين مى شود كه كمال آفرينش انسان با آخرين مرحله از هستى او كه در روز قيامت تحقق مى پذيرد انجام مى گيرد و معاد، آخرين نقطه سير تكاملى او است و اين بيان در آيات ديگرى نيز به گونه اى نمايان است:
٢. (وَ أَنِّهُ خَلَقَ الزَّوجَينِ الذَّكَرَ وَالأُنْثى *مِنْ نُطْفَة إِذا تُمْنى*وَ أنَّ عَلَيْهِ النَّشأَة الأُخرى) .[٢]
«او است كه دو جفت نر و ماده را از نطفه آنگاه كه در رحم ريخته مى شود آفريد بر او است آفرينش ديگر».
از آياتى كه در آنها قيامت به نامهاى ( اَلْمُنْتَهى* اَلْمُسْتَقَر* اَلْمَساق)توصيف شده است، مى توان اين حقيقت را فهميد، زيرا گويى رستاخيز منتهاى حركت و تلاش است (المنتهى) و حيات پر تلاطم انسان در آن روز به خود ثبات و قرار مى گيرد (المُسْتَقر) و در حقيقت اين كاروان در حركت، به
[١] مؤمنون/١٤ـ١٦.
[٢] نجم/ ٤٥ ٤٧.