منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٦٦
آمرزش شرك نيز مى باشند و از اين كه آيه ميان مشرك و غير آن تفصيل مى دهد، بايد گفت صدر و ذيل آيه مربوط به كسانى است كه بدون توبه از جهان بروند، قهراً نتيجه اين مى شود كه اگر چنين انسانى مشرك باشد بخشوده نمى شود ولى غير مشرك نويد مغفرت در مورد او هست، امّا نه به طور قطعى و سرانجام آيه گواه بر اين است كه مرتكب كبيره مخلد در آتش نيست، زيرا اگر به طور قطعى مخلد بود وعده آمرزش و لو به طور غير منجّز صحيح نيست.
ما در باره اين استدلال همان نكته اى را كه در دو آيه پيشين آورديم يادآور مى شويم و آن اين كه هرگاه بر مخلد بودن قسمى از مرتكبان كبيره دليل قطعى در دست باشد به طور مسلم بر ديگر ادلّه مقدم خواهد بود و آيه مورد بحث را به مسأله زمينه و امكان مغفرت نه قطعى بودن آن، تفسير خواهيم كرد.
كوتاه سخن اين كه استدلال با اين آيات بر عقيده اماميه وغيره در صورتى نتيجه بخش است كه مجموع آيات قرآن در زمينه خلود مطالعه شود و تا تكليف آن آيات روشن نشود; از اين نوع از آيات كه فقط از زمينه مغفرت گزارش مى دهد نمى توان عدم خلود را نتيجه گرفت.
ناگفته پيدا است اين آيات را نمى توان بر مغفرت قطعى و بدون چون وچرا حمل كرد، زيرا نتيجه آن دعوت گنهكار به ادامه گناه است و طبعاً مورد بحث، با توبه فرق روشنى دارد به تائب در صورتى نويد مغفرت داده مى شود كه در خود ايجاد تحول كند وبا تحول روحى اين نوع نويدها غرورآور نيست در حالى كه اين آيات ناظر به گنهكارانى است كه هنوز توبه نكرده اند و بر گناه خود باقى مانده اند بنابراين بايد مغفرت هاى وارد در اين آيات را يك نوع گزارش از زمينه مغفرت و اميد به آن تفسير كرد.