منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٤٨
در اين صورت جا دارد سؤال كنيم بهشت و دوزخ در كجاى اين جهان جاى گرفته اند و امّا اگر بهشت و دوزخ را جهان مستقل و منفك از اين آسمان و زمين بدانيم پرسش از جايگاه آن كاملاً غير صحيح است.
اصولاً از نظر بحثهاى فلسفى بُعد زمانى داراى واقعيتى است كه از تحوّل مادّه پديد مى آيد و به ديگر سخن، حركت ماده از آن نظر كه تدريجى است دو حقيقت را در نظر ما متجلى مى سازد يكى حركت و ديگرى زمان، از آن نظر كه مادّه، حالات و صفات گوناگون پيدا مى كند، مفهوم حركت، و از اين نظر كه اين دگرگونى تدريجى است نه دفعى مفهوم زمان انتزاع مى شود و لذا در فلسفه اسلامى مى گويند:«حركت و زمان دو رويه از يك سكه اند كه هر كدام ناظر به واقعيتى است كه در جسم متحول وجود دارد».
امّا مكان كه جايگاه جسم است در اجزاى اين جهان قابل تصور هست مثلاً ميز را در اطاق جاى مى دهيم به گونه اى كه اطاق ظرف و مكان، و ميز جسمى است كه آنجا را اشغال مى كند ولى اگر مجموع جهان را در نظر بگيريم ديگر براى آن ظرف و مكانى وجود ندارد، بلكه آفرينشِ خود اين جهان سازنده جاى خود نيز هست، نه اين كه قبلاً جاى فارغى و فضاى لامتناهى وجود داشت، سپس خدا اين جهان را در دل آن فضا آفريد.
در اينجا گفتارى است كه از كاشف«نظريه نسبيت»(نسبيت فيزيكى نه فلسفى) نقل شده است، مى گويند وى معتقد به گسترش و فزونى ماده بود و اين كه جهان پيوسته در حال بزرگ شدن است[١] وقتى از او سؤال شد اين گسترش براى خود جايگاهى لازم دارد وى در پاسخ گفت جهان با گسترش
[١] شايد آيه كريمه (وَالسَّماء بَنَيْناها بِأَيْد وَإِنّا لَمُوسِعُونَ) (ذاريات/٤٧):« آسمانها را به قدرت برافراشتيم و ما آن را گسترش مى دهيم»، ناظر به همين نظريه باشد.