منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٨١
«هنگامى كه كوهها از جاى خود كنده مى گردند».
٥.«رَجْف» (حركت شديد، اضطراب).
٦.«كَثيب» (تلّ خاك).
٧.«مَهيل» (زير و رو شده) چنان كه مى فرمايد:
(يَوْمَ تَرْجُفُ الأَرْضُ وَالجِبالُ وَكانَتِ الْجِبالُ كَثيباً مَهيلاً) .[١]
«روزى كه در زمين و كوهها حركت شديدى ايجاد شده و كوهها بسان تلى از خاك زير ورو شده درآيند».
٨.«بَسّ» (متلاشى، ريزه ريزه).
٩.«هَباء مُنْبَثّ» (غبار پراكنده).
(وَبُسَّتِ الْجِبالُ بَسّاً* فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثّاً) .[٢]
«و كوهها به نوعى متلاشى و ريزه ريزه مى شوند كه بسان ذرات پراكنده غبار مبدل مى گردند».
١٠.«دَك» (قطعه قطعه شدن).
(وَحُمِلَتِ الأَرْضُ وَالْجِبالُ فَدُكَّتا دَكَّةً واحِدَةً) .[٣]
«و زمين وكوهها از جاى خود برداشته مى شوند و يك مرتبه متلاشى و خرد مى گردند».
آرى اين است سرنوشت كوهها در پايان عمر دنيا، كوههايى كه در استوارى و صلابت ضرب المثل بودند، ستونهاى محكم و ثابت زمين بشمار
[١] مزمل/١٤.
[٢] واقعه/٥ـ٦.
[٣] حاقه/١٤.