منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨١
صندلى و ميز از چوب و ميخ(تركيب صناعى) و نيز مانند تركيبات شيميايى نيست، بلكه تركيب آن دو، بالاتر از آنها است و يك نوع وحدت ميان آن دو حاكم است و به خاطر همين وحدت، نفس انسانى هماهنگ با تكامل بدن پيش مى رود، و در هر مرحله از مراحل زندگى نوزادى، كودكى، نوجوانى، جوانى، پيرى و فرتوتى، براى خود شأن و خصوصيتى دارد كه قوه ها به تدريج به مرحله فعليت مى رسد و توان ها حالت شدن پيدا مى كنند.
در اين صورت نفس با كمالات فعلى كه كسب كرده است چگونه مى تواند با سلول نباتى و يا نطفه حيوانى وجنين انسانى متحد و هماهنگ گردد، در حالى كه نفس از نظر كمالات به حدّ فعليت رسيده و بدن، در نخستين مرحله از كمالات است و تنها قوه و توان آن را دارد.
آرى اين برهان در صورتى حاكم است كه نفس انسانى به بدن پايين تر از خود تعلق گيرد، بدنى كه كمالات آن به حدّ فعليت نرسيده ولى آنگاه كه به بدن هماهنگ تعلق گيرد اين برهان جارى نخواهد بود.[١]
و در آخر يادآور مى شويم محور برهان در اين جا فقدان هماهنگى ميان نفس و بدن است كه در غالب صورتهاى تناسخ وجود دارد و اين برهان ارتباطى به برهان گذشته كه در تناسخ نزولى يادآور شديم و نتيجه آن يك نوع واپسگرايى و بازگشت فعليت ها به قوه ها بود، ندارد.
[١] اسفار:٩/٢ـ٣.