منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٩
١. هر جسمى اعم از نباتى وحيوانى و انسانى آنگاه كه آمادگى و شايستگى تعلق نفس داشته باشد، از مقام بالا نفس بر آن تعلق مى گيرد، زيرا مشيت خدا بر اين تعلق گرفته است كه هر ممكن را به كمال مطلوب خود برساند.
در اين صورت سلول نباتى خواهان نفس نباتى، نطفه حيوانى خواهان نفس حيوانى، وجنين انسانى خواهان نفس انسانى مى باشد وقطعاً نيز تعلّق مى گيرد.
٢. هرگاه با مرگ انسانى، نفس وى، به جسم نباتى يا حيوانى يا جنين انسان تعلق گيرد در اين صورت جسم و بدن مورد تعلقِ اين نفس، داراى نوعى تشخص و تعين و حيات متناسب با آن خواهد بود.
پذيرفتن اين دو مقدمه مستلزم آن است كه به يك بدن دو نفس تعلق بگيرد يكى نفس خود آن جسم كه بر اثر شايستگى از جانب آفريدگار اعطا مى شود و ديگرى نفس مستنسخ از بدن پيشين.
اجتماع دو نفس در يك بدن از دو نظر باطل است:
اولاً: بر خلاف وجدان هر انسان مدركى است، و تاكنون تاريخ از چنين انسانى گزارش نكرده است كه مدعى دو روح و دو نفس بوده باشد.
ثانياً: لازم است از نظر صفات نفسانى داراى دو وصف مشابه باشد مثلاً آنجا كه از طلوع آفتاب آگاه مى شود و يا به كسى عشق مىورزد بايد در خود اين حالات را به طور مكرر در يك آن بيابد.[١]
و به عبارت ديگر: نتيجه تعلق دو نفس به يك بدن، داشتن دو شخصيت ودو تعين و دو ذات، در يك انسان است، و در حقيقت لازمه آن
[١] كشف المراد: ص ١١٣.