منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٥
اكتفا مى شود، ويژگى دوم مورد نظر قرار نمى گيرد. مثلاً خواهيم گفت:«تناسخ» اين است كه روحى از بدنى به بدن ديگر منتقل شود، در اين جا تحول و انتقال هست ولى حالت تعاقب، كه يكى پشت سر ديگرى درآيد،وجود ندارد. و در هر حال شايسته است ما به انواع تحول ها و نقل ها اشاره كنيم:
١. انتقال نفس انسانى از اين جهان به سراى ديگر.
٢. انتقال نفس در سايه حركت جوهرى، از مرتبه قوه به مرتبه كمال، همان طور كه جريان، درنفس نوزاد چنين است، زيرا نفس نوزاد از نظر كمالات كاملاً به صورت قوه و زمينه است، ولى به تدريج به حد كمال مى رسد.
٣. انتقال نفس پس از مرگ به جسمى از اجسام مانند سلول نباتى و يا نطفه حيوان و يا جنين انسان، و به ديگر سخن: آنگاه كه انسان مى ميرد، روح او به جاى انتقال به نشأه ديگر، باز به اين جهان باز مى گردد، و در اين بازگشت نفس براى خود بدنى لازم دارد، كه با آن به زندگى مادى خود ادامه دهد، اين بدن كه ما از آن به جسم تعبير آورديم گاهى نبات است، وگاهى حيوان است، و گاهى انسان،و در حقيقت روح انسان پس از آن همه تكامل، تنزل يابد و به نبات يا حيوان و يا جنين انسانى تعلق گيرد، و بار ديگر زندگى را از نو شروع كند،واقعيت مثل معروف«روز نو و روزى از نو»تجسم پيدا مى كند، اين همان تناسخ است كه در فلسفه اسلامى و قبلاً در فلسفه يونان، بلكه در مجامع فكرى بشر مطرح بوده است و غالباً كسانى كه تجزيه و تحليل درستى از معاد نداشتند به اين اصل پناه مى بردند، گويى اصل تناسخ جبران كننده مزاياى معاد است و بازگشت انسان به اين دنيا، و تعلق نفس به بدن مادى، گاهى براى دريافت پاداش، و يا براى كيفر بينى است، مثلاً كسانى كه در زندگى ديرينه خود درست كار و پاكدامن بوده اند بار ديگر كه به اين جهان