منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٤٩
تراكم و تحقق تدريجى آنها موجب پيدايش نوعى خاص از انسان مى گردد(همان گونه كه در مرتبه فعليت حيوانى نيز جريان بر اين منوال بود).
بنابراين اگر فرض كنيم كه انسانى پس از مرگ بار ديگر به دنيا باز گردد، و نفس او بار ديگر به ماده و به شيوه ماده اى كه قبلاً به آن تعلق داشته است، متعلق گردد به هيچ وجه تجرد آن از بين نمى رود و او همان گونه كه قبل از مرگ به مرتبه تجرد رسيده بود، اينك نيز همان مرتبه را دارا است بدون آن كه سيرى نزولى وعقب گرد را انجام دهد و يا از مرتبه فعليت به رتبه قوه تنزل يابد».[١]
و به ديگر سخن: فرق است ميان آفرينش مجردات كه از روز نخست در قالب تجرد كامل، ريخته و آفريده مى شوند، كه در مورد آنان امكان تعلق به بدن موجود نيست، وميان نفس محصول استكمال ماده كه پيوسته در حال حركت و به سوى كمال پيش مى رود، و به هنگام مرگ از بدن جدا مى گردد قياس اين دو موجود به يكديگر، قياس مع الفارق است.
ب: امكان تعلق به بدن مادى در صورتى نقص به شمار مى آيد كه با كمالات و فعليت هاى بدست آمده نفس منافات داشته باشد، و امّا اگر به خاطر اين كه نفس داراى مراتب و درجاتى است، با حفظ آن كمالات و فعليت ها، اين قوه و توان را نيز حفظ كند، يك چنين امكان تعلق براى نفس، نقص به شمار نمى آيد.
نفس، يك موجود الهى است كه در مرتبه اى، عقلانى محض مى باشد كه قادر بر درك مجردات كامل است، و در مرتبه ديگر تجرد مثالى و برزخى دارد كه صور اشيا را منهاى ماده آنها درك مى كند ولى در عين حال با داشتن اين دو مرتبه در مرتبه اى داراى خصوصيتى است كه مى تواند به بدنى تعلق گيرد و آن
[١] تفسير الميزان:١/٢٠٧ ٢٠٩.