منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٤٨
مفسر گرانقدر قرآن مرحوم«علاّمه طباطبايى رحمه اللّه » در رابطه با مسأله احياى موتى و مسخ برخى از امتهاى گذشته، كلامى دارد كه به دليل مناسبت آن با اين بحث آن را عيناً مى آوريم.
وى پس از آن كه اشكال رجوع از فعليت به قوه را در مورد احياى موتى مطرح مى كند، در پاسخ آن مى گويد:
«آنچه از طريق حس(تجربه) و برهان به دست مى آيد اين است كه واقعيت انسان در آغاز آفرينش بسان يك جوهر نباتى است كه در سيرتكامل به سوى جوهر حيوانى به پيش مى رود و به مرتبه تجرد برزخى نايل مى شود كه بر ادراك جزئى و خيال خود توانا مى گردد اين مرحله نسبت به مرتبه پيشين (صورت نباتى) فعليت و كمال به شمار مى رود و محال است كه در مسير حركت استكمال خود بار ديگر به آن باز گردد، آنگاه به تدريج اين نفس برزخى حيوانى، راه تكامل را مى پيمايد و در صورتى كه عمر طبيعى خود را طى مى كند به گونه حيوان خاصى تبديل مى گردد ولى اگر قبل از طى عمر طبيعى خود، به مرگ اخترامى گرفتار شود، بر همان مرتبه نفس بسيط حيوانى خود باقى مى ماند.
سپس هرگاه اين نفس حيوانى در طريق تكامل به سوى انسانيت قرار گيرد به تدريج و در پرتو حركت جوهرى از فعليت مثالى پا فراتر نهاده و به فعليت و تجرد عقلانى دست مى يازد، وواقعيت وصورت انسان براى او بالفعل تحقق مى يابد، و در اين هنگام او مى تواند ذات و هستى خود را به گونه اى كلى و مجرد از ماده و لوازم آن، ادراك نمايد و محال است كه بار ديگر از اين مرتبه از فعليت عقلانى به مرتبه پيشين يعنى فعليت مثالى كه قوه و استعداد مرتبه عقلانى به شمار مى رود، باز گردد.
اين صورت و فعليت انسانى نيز براى خود افعال و حالاتى دارد كه به