منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣١
بر آن به عنوان يك موجود لطيف كه كمترين مرتبه از مراتب تجرد را دارا است تعلق گرفت، پيوسته در طول زمان با تكامل جسم و تن جنين و نوزاد همراه بوده يا سرانجام تبديل به نفس انسانى مى گردد و به مرور زمان، راه تكامل را مى پيمايد تا آنجا كه نفس انسانِ سى ساله با نفس نوزاد از نظر تكامل قابل قياس نيست، نفس نوزاد، پايين ترين مرحله از تجرد را دارا است كه فقط مى تواند صور اشيا را به صورت يك وجود مجرد درك كند در حالى كه انسان سى ساله از نظر عقل عملى و نظرى به پايه اى از كمال مى رسد كه از نظر تجرد در مرتبه بالاتر قرار دارد.
اكنون با توجه به اين مطلب به پاسخ اشكال مى پردازيم و آن اين كه اگر مسأله معاد جسمانى حالت تدريجى داشت و بشر در آن جهان نيز از طريق جنين به صورت نوزادى درآمده و سرانجام انسان كامل مى شد شبهه ياد شده ارزش طرح داشت، زيرا آن روز كه اين انسان معاد در چهار چوب جنينى قرار گيرد، خود شايستگى تعلق نفس جديد را دارد و به ضميمه نفس مستنسخ، مفسده تناسخ خود را نشان مى دهد، ولى مسأله معاد، آن گونه كه قرآن يادآور شده دفعى و آنى است و در يك لحظه، كمتر از«طرفة العين» اجزاى بدن دور هم گرد مى آيند. در اين صورت اين بدن فقط شايستگى تعلق نفس خويش را دارد نه نفس مستأنف و روح جديد را، زيرا روح جديد طبق اصل ياد شده نه پيش از آن آفريده شده و نه خلق الساعه پديد مى آيد، بلكه در سايه تكامل ماده، از نازلترين مرتبه به كاملترين آن مى رسد واين در صورتى ميسّر است كه مسأله تدريج در آفرينش در روز رستاخيز وجود داشته باشد ولى ديديم كه آيات قرآنى بر دفعى و آنى بودن آن تصريح دارند.
و به ديگر سخن، نفس مستأنف، در سايه حركت و تدريج پديد مى آيد