منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١٤
حالا اگر بدن اخير اين انسان طعمه انسان ديگرى شد، ديگر بدنها مقرون به مانع نيست، وممكن است كه يكى از آنها برانگيخته گردد، حتى اگر بدنهاى ديگر او نيز مانند بدن هفتم، ششم و پنجم، از طريق تبديل به گياه و نبات جزء بدن انسانى شود، بالأخره بدنهاى ديگر فارغ از اين مانع است، بسيار بعيد است كه تمام بدنهاى انسان به اين سرنوشت مبتلا شوند.
٢. فرض كنيد نه تنها بدن اخير، بلكه همه بدنهاى او به چنين سرنوشتى دچار شده و به طور مستقيم يا غير مستقيم جزء بدن انسانهاى ديگر گردد، ولى يادآور شديم كه همه بدن انسان جذب بدن ديگرى نمى شود، بلكه قسمت اعظم آن دفع مى شود در اين صورت چه مانعى دارد كه روح او به بدن لاغرتر و ظريفتر تعلق بگيرد، و او با بدن لاغرتر محشور شود، ما هرگز دليل شرعى بر اين كه بدن انسان در آخرت، حتى از نظر وزن وحجم، كوچكترين تفاوتى با بدن دنيوى نخواهد داشت، نداريم، بلكه كافى است كه بدن محشور، همان بدن دنيوى باشد هر چند از جهاتى با هم مختلف باشند، بالأخره ماده بدن همان ماده است تنها تفاوت در كميت و حجم بدن است.
٣. فرض كنيد همه بدنها بر اثر ورود در گردونه تحول، آن قدر به ميدان مصرف بيايد و عضو بدنهاى ديگر شود كه ديگر براى اين انسان مأكول جز اجزاى ناچيزى باقى نماند. در اينجا نيز دو پاسخ وجود دارد:
الف. هرگاه انسان آكل، بدنهاى فارغ از مانع داشته باشند چه اشكالى دارد كه اجزاى بدن انسان مأكول به خود او باز گردد، و انسانهاى آكل با بدن هاى فارغ از مانع محشور شوند؟
ب.اگر فرض كنيم (هر چند فرض نادر و در حكم معدوم است) همه بدنها از آكل و مأكول دچار مانع باشد، و اگر اجزاى مأكول به خود او باز گردد، زمينه اى براى انسانهاى آكل باقى نمى ماند در اين جا بايد گفت هيچ