منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨٤
پرهيز از تناسخ بوده است، زيرا از نظر فارابى و پيروان او رجوع نفس به بدن دنيوى موجب تناسخ مى باشد.
در اين جا محقق«لاهيجى» سخن زيبايى دارد. وى ريشه اين نوع تصويرهاى نارسا را به دست آورده و مى فرمايد:«به خاطر اشكال تناسخ و اشكالات نظير آن، حكما در مسأله معاد جسمانى و اعتقاد به آن مقلد محض مى باشند». و[١] شايد محقّق لاهيجى به اين نكته اشاره مى كند كه اين گروه از حكيمان در واقع كشش به معاد روحانى دارند، ولى براى جمع بين اين انديشه و ظواهر شريعت، به دنبال بدن جسمانى و عنصرى مى باشند كه تحقق اين آيات امكان پذير باشد.
در حالى كه ما در بحث«تناسخ» يادآور شديم كه پايه هاى تناسخ را دو مطلب تشكيل مى دهد:
الف. تعدد بدن واين كه نفس پس از جدايى از بدن نخست، به بدن ديگرى اعم از سلول نباتى، يا نطفه حيوانى، و يا جنين انسانى، تعلق گيرد.
ب. بدن دوم از نظر شرايط، با فعليت هاى اكتسابى نفس هماهنگ نباشد و به اصطلاح، نفس براى تعلق به چنين بدنى سير نزولى و قهقرا را طى كند در حالى كه در تعلق نفس به بدن دنيوى هيچ يك از اين دو شرط موجود نيست.
٢. اگر انگيزه معلم دوم براى اين تصوير پرهيز از تناسخ باشد تصوير ياد شده نه تنها مقصود وى را برآورده نمى سازد، بلكه با توجه به اين كه بدن متكوّن از جسم فلكى يا هوا و دود، بدنى عنصرى است، نفس پس از جدايى از بدن دنيوى بار ديگر به بدن عنصرى تعلق مى گيرد واين تناسخ معروف است.
٣. اين فرضيه كه بدنى از جسم سماوى و يا يكى از كرات بالا تكّون
[١] گوهر مراد، مقاله ٣، باب ٤، فصل ٦، ص ٤٥٣.