منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٧٧
ديدن قلب و«تعلق روح» تعبير شده است و از ضد آن به«فراق» و«بُعد» و«حِرْمان» تعبير مى شود. آنگاه نمونه هاى بسيارى از روايات و دعاها را در اين مورد به عنوان شاهد يادآور مى شود.
آنگاه مى گويد: انسان نبايد نفى هر معنى را تنزيه حق دانسته و نفى كند وحقيقت اين جز ابطال چيزى نخواهد شد، بايد از معانى غير لائقه كه موجب محدود بودن و نقص ذات اقدس تعالى است تنزيه نمايد و معرفتى كه مثلاً به حواس است همه قسم آن را نفى نمايد و لكن معرفت به چشم قلب و روح را آن هم نه معرفت«بِالْكُنْه» بلكه«بِالْوَجْه» را اگر نفى نمايد ديگر براى انبيا و اوليا و عرفاى حقه نمى ماند مگر همين ها كه اغلب عوام دارند.
سپس طالبان وصول به يك چنين«لقاى الهى» را توصيه نموده مى فرمايد : برادر من اگر همت دارى كه از اهل معرفت شوى و انسان بشوى، بشر روحانى باشى، سهيم و شريك ملائكه باشى، و رفيق انبياء و اوليا (عليهم السلام)بوده باشى، كمر همت به ميان زده از راه شريعت بيا، مقدارى از صفات حيوانات را از خود دور كن و متخلق به اخلاق روحانيين باش، راضى به مقام حيوانات و قانع به مرتبه جمادات نشو، حركتى از اين آب و گل به سوى وطن اصلى خود كه از عوالم غيبى و محل مُقرَّبين است، بكن، تا بالكشف والعيان به حقيقت اين امر بزرگ نائل باشى، راه وصول به اين كرامت عظمى معرفت نفس است ، همت كن.
عارف بزرگوار پس از آن كه نمونه هاى فراوانى از روايات و دعاها را درباره اين مرتبه از معرفت و لقاى الهى يادآور مى شود، در پايان برترى لذت و بهجت وصال به معشوق و لقاى معبود را بر لذتها و بهجت هاى حسى، حتى آنچه در جهان ديگر براى اهل بهشت مقرر گرديده است، متذكر گرديده و حديث