منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٧٦
در اين مورد دو مذاق است:
١. تنزيه صرف: يعنى منتهاى معرفت، فهميدن اين است كه بايد خداوند را تنزيه صرف نمود، و آيات و اخبارى را كه در معرفت و در«لقاء اللّه» وارد شده است بايد به مرگ و لقاى ثواب و عقاب تأويل نمود.
٢. اخبار تنزيه را بايد به معرفت به طريق رؤيت به اين چشم ظاهر و به معرفت كنه«ذات اقدس الهى» حمل كرد و اخبار تشبيه و لقا و وصول و معرفت را به معرفت اجمالى و معرفت اسما و صفات الهى، و تجلى مراتب ذات و اسماء وصفات حق تعالى به آن ميزان كه براى (موجود) ممكن، ممكن است، تفسير نمود.
و به عبارت ديگر: كشف حجب ظلمانيه و نورانيه كه براى«عبد» شد، آن وقت معرفت بر ذات حق تعالى و اسماء و صفات او پيدا مى كند كه آن معرفت از جنس معرفت قبل از كشف نيست.
و به عبارت سوم: انوار جمال و جلال الهى در قلب و عقل و سِرِّ خواص اولياى او، تجلى مى كند به درجه اى كه او را از خود فانى مى نمايد، و به خود باقى مى دارد، آن وقت محو جمال خود نموده و عقل او را مستغرق در معرفت خود كرده و به جاى عقل، او خود امور او را تدبير مى نمايد، اگر چه بعد از اين همه مراتب كشف سبحات جلال، و تجلى انوار جمال، و«فناى فى اللّه» و«بقاى باللّه»، باز از وصول به كنه معرفت«ذات»، عجز خود را بالعيان و الكشف خواهد ديد.
در جاى ديگر مى گويد: در معنى ملاقات ممكن با خداوند جليل، روح (واقعيت) ملاقات هست وليكن نحوه آن لايق مُلاقى (ملاقات كننده) و مُلاقى (ملاقات شونده) است و آن عبارت است از همان معنى كه در ادعيه و اخبار از آن تعبيرات مختلفى به لفظ«وصول» و«زيارت» و نظر بر وجه و«تجلى» و