منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤٦
جلوگيرى از پوسيدگى از برخى از عوامل طبيعى استفاده مى شد آنجا كه مى فرمايد:
(...وَنُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَذاتَ الشِّمالِ...) .
«آنان را به سمت راست وچپ بر مى گردانيديم».
سرانجام قرآن يادآور مى شود كه ما آنان را پس از سيصد و نه سال از خواب بيدار كرديم، چرا بيدار كرديم براى دو جهت:
١. (ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَىّ الحِزْبَيْنِ أَحْصى لِما لَبِثُوا أَمَداً) .
«آنان را بيدار كرديم تا روشن گردد كدام گروه از مدت توقف خود آگاه تر است».
٢. (وَكَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السّاعَةَ لا رَيْبَ فِيها...) .
«ما مردم آن زمان را از طريق بيدار كردن آنان، آگاه ساختيم كه بدانند وعده خدا حق و استوار است و در روز رستاخيز شك و ترديدى نيست».
زيرا آنان پس از بيدار شدن تصور مى كردند كه يك روز يا نيم روز بيشتر درنگ نكرده اند، سپس قرار شد كه يكى از آنان به شهر برود، تا غذاى پاكيزه اى بخرد او پس از ورود به شهر همه چيز را تغيير يافته ديد، قيافه و اوضاع به كلى دگرگون گرديده بود، فرستاده با سكه اى كه در دست داشت و مى خواست با آن غذا بخرد، كاملاً جلب توجه مى كرد مردم از قيافه و نحوه سخن گفتن و سكه اى كه مى خواست با آن چيز بخرد، فهميدند كه او يكى از آن افرادى است كه در چند صد سال پيش ناپديد شده اند، زيرا حادثه ناپديد شدن آنها سينه به سينه نقل و احياناً در تواريخ ضبط شده بود.
مردم اين شهر با مشاهده اين جريان، تكانى خورده و درس بزرگى نسبت به روز رستاخيز آموختند زيرا فهميدند كه زنده شدن مردگان در روز رستاخيز