برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٥٨ - فصل پنجاه و ششم
در اينكه آن حضرت وصيت نموده و وصى خود را معين نموده، و جانشين خود را بمردم معرفى كرده است، شك و ترديدى داشتند؟ هرگز چنين نيست، بلكه تمام عقلاء عالم ايمان و اعتقاد باين امر داشتند؛ زيرا كه ميدانستند كه هرگز آن حضرت در آنچه مردم بآن محتاجند از امر وصيت، و نصب ادارهكننده رعيت كوتاهى نكرده و مسامحه نفرموده است، پس چگونه جايز است انكار نمودن كمال رسول اكرم ٦ را كه تمام صاحبان عقل بقبول تلقى نموده، و با فطرة عقول آميخته است.
و از آن جمله است اينكه: اگر كسى از آنان كه منكر نص بر امامت هستند پرسش نمايد كه: اگر چنانچه اهل عصمت ميگويند، آن حضرت نص بر امامت نموده بود، و كسى را قائم مقام خود قرار داده بود، آيا از حضرتش قبول ميكرديد؟ يا از آن اعراض كرده و انكار مينموديد؟ لا بد خواهند گفت: البته قبول ميكرديم، در اين صورت بايشان گفته مىشود كه: بنا بر اين گناه و ملامت تفرقه و عناد و فسادى كه بسبب ترك نص بر امامت در اين امت واقع شده كه لازمه قول شما است و دور از عقل و سداد است آيا برسول اكرم متوجه است؟ يا بخداوندى كه آن حضرت را برسالت فرستاده است؟ و چون هر دو صورت باطل است باقى نماند مگر قول اهل عصمت كه گويند: آن حضرت البته جانشين خود را معين فرموده، و حجت را بر مردم تمام كرده است، و گناه و ملامت بدشمنان و حسودانى متوجه است كه مخالفت نص نموده، و فرمايشات آن حضرت را ناديده گرفته و بپشت انداختهاند.
و از آن جمله است اينكه: بآنان كه منكر عصمت هستند، و ميگويند: امام و خليفه احتياج بعصمت ندارد، گفته مىشود: كه با اينكه خداوند جل جلاله ميدانست كه در حيات پيغمبر ٦ فقط چند شهر و قريه كوچك فتح خواهد شد، و معدودى از مردم اسلام خواهند آورد، آن حضرت را معصوم قرار داده و باو وحى ميفرمود، و در آنچه محل حاجت امت بود با حضرتش تكلم ميفرمود، و با اينكه ميدانست كه بعد از وفات آن حضرت مردم برئيسى محتاجند كه چندين برابر آنچه آن حضرت فتح نموده فتح نمايد، و چندين برابر آنان كه در زمان