برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٢٤ - فصل صد و پنجاه و دوم -(نامه امير المؤمنين
فصل صد و پنجاه و دوم- (نامه امير المؤمنين ٧ بشيعيان خود)
و اى فرزندم محمد، كه خداوند جل جلاله هدايت و فضل ولايت ترا كامل گرداند بدان كه: من بطرق كثيره واضحه كه بعضى از آنها را در جزء اول از كتاب (المهمات و التتمات) ذكر كردهام، تمام آنچه را كه شيخ بزرگوار محمد بن يعقوب كلينى رضى اللَّه عنه و ارضاه تصنيف و روايت نموده است روايت مينمايم، و در كتاب (الرسائل) نامه ديگرى از پدرت على ٧ روايت نموده است كه بشيعيان و عزيزان خود در باره آنان كه با حضرتش مخالفت نموده و بر آن حضرت تقدم جستند نوشته است، كه در حقيقت و معنى براى تو است، چنان كه نامه آن حضرت بپدرت حسن ٧ گويا از آن دو بزرگوار است براى تو، پس بنظر منت بر خود، در آن نامه نظر كن، و با دقت آن را مطالعه كن.
محمد بن يعقوب در كتاب (الرسائل) از على بن ابراهيم باسناد خود روايت نموده است كه: امير المؤمنين ٧ پس از مراجعت از نهروان اين نامه را نوشت، و امر فرمود كه بر مردم خوانده شود، و سبب نوشتن اين نامه اين بود كه مردم از آن حضرت از ابو بكر و عمر و عثمان سؤال كردند، پس آن حضرت در غضب شده و فرمود: آيا براى پرسش از آنچه براى شما فائده ندارد فارغ هستيد؟ (يعنى كارهاى لازم و مهم را بكنار گذاشته و مثل كسى كه كار ديگرى ندارد از اين امور سؤال مينمائيد) و حال اينكه شهر مصر بتصرف دشمن درآمده، و معاوية بن خديج محمد بن ابى بكر را بقتل رسانده است، كه چه مصيبت مهمى است؟ و چه بسيار بزرگ و عظيم است مصيبت محمد براى من، بخدا قسم نبود محمد مگر مانند بعضى