برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ١٦١ - فصل صد و چهلم
و نيز ميفرمود كه (حمصى)[١] ميفرمود: كه در علماء اماميه مفتى حقيقى باقى نمانده است، بلكه همه مقلد و نقلكننده فتوى هستند، و حال اينكه در آن زمان بسيارى از علماء بودند كه در زمان ما كسانى كه در مراتب علمى نزديك بايشان باشند وجود ندارد، اگر چه من آنان را بسبب طول غيبت و بعد زمان از راهنمايانى كه در حفظ و اشتغال و ادراك رحمتهاى الهى بودند، (يعنى ائمه اطهار :) معذور ميدانم در هر حال در اين زمان آنچه بآن فتوى ميدهند و جواب مسائلى كه ميگويند همان نقل اقوال علماى متقدمين است، و اين كاريست سهل و آسان كه از آن عاجز نيست مگر بيچاره مسكين، و كسانى كه داراى همتى ضعيف و پست باشند.
و من كه پدر تو هستم در حدود دو سال و نيم بيشتر بتحصيل اين علم اشتغال نداشتم، و پس از آن از كم و زياد بكسى احتياج نيافتم و بعد از آن مدت، هر گاه بآن مشغول ميشدم نه از راه احتياج بود؛ بلكه براى حسن صحبت و انس و استخراج فروع بود.
و كسى كه ميداند كه عمر او كوتاه و بعد از مرگ وى كسى هست كه او را بهر عمل كوچك و بزرگ و آشكار و پنهانى محاسبه نمايد، باندازه سفر خود زاد و توشه تهيه نمايد، (در اين مسافرت دنيا بقدر ضرورت و حاجت اكتفا نمايد، و هم خود را در تهيه زاد و توشه آخرت قرار دهد).
و بر تو باد در تحصيل علم فقه بكتابهاى جدت (ابى جعفر طوسى)[٢]؛ زيرا كه او رحمه اللَّه در آنچه خداوند جل جلاله بآن هدايت و دلالتش فرموده است كوتاهى نكرده است.
[١] هو الشيخ الامام سديد الدين محمود بن على بن الحسن الحمصى الرازى، علامه زمان خود در اصولين، ورع؛ و ثقه، و داراى تصانيف زيادى است، و استاد شيخ منتجب- الدين قدس سرهما است.
[٢] هو ابو جعفر محمد بن حسن بن على طوسى قدس اللَّه روحه و نور ضريحه، شيخ اماميه و رئيس طائفه حقه، جليل القدر عظيم المنزله، عارف باخبار و رجال و فقه و اصول و كلام و ادب، كه تمام فضايل باو نسبت داده مىشود، و در تمام فنون اسلامى تصنيف نموده است، و عقايد اصول و فروع را تهذيب نموده، و جامع كمالات نفسى در علم و عمل بوده است، و از بسيارى از علماء فريقين استفاده نموده، و بسيارى از علماء فريقين از او استفاده كردهاند، كه فضلاى شاگردان وى كه حايز درجه اجتهاد بودهاند متجاوز از سيصد نفر از علماء شيعه بودهاند، غير از عدد كثيرى از علماء عامه كه از محضرش استفاده بردهاند.
و بالجمله مقامات آن بزرگوار بالاتر از آنست كه بتوان در اين مختصر بيان كرد، و علماء اعلام شرح حال ويرا مفصل نوشتهاند، كه از آن جمله است حضرت آيت اللَّه العظمى مرحوم حاجى آقا حسين طباطبائى بروجردى قدس اللَّه سره( متوفى در ماه شوال ١٣٨٠) كه شرح حال ويرا نوشته و در اول كتاب( خلاف) كه بامر ايشان چاپ شده است طبع شده است.
ولادت با سعادتش در ماه رمضان سال ٣٨٥ بوده، و در سال ٤٠٨ در سن ٢٣ سالگى بعراق مسافرت نموده و در بغداد رحل اقامت افكنده، و در محضر شيخ مفيد ابو عبد اللَّه محمد بن محمد بن نعمان قدس سره حاضر شده، و پس از وفات شيخ مفيد سال ٤٢٣ در مجلس درس سيد مرتضى علم الهدى قدس سره حاضر شده، تا در سال ٤٣٦ كه سيد از دنيا رحلت نموده است، رياست اماميه در بغداد بوى منتهى شده.
و در ايام قائم بالله كه دولت آل بويه منقرض و دولت سلجوقيه روى كار آمد و مخالفين خانه او را غارت نموده و كتابها و كرسى كلام او را سوزاندند، بنجف اشرف منتقل شده، و تا آخر عمر در آن آستان قدس علوى اقامت نموده، و حوزه علميه نجف اشرف را تأسيس فرمود، كه بحمد اللَّه تا حال باقى است، و انشا اللَّه تا زمان ظهور امام عصر عجل اللَّه فرجه الشريف باقى خواهد بود.
و در ماه محرم ٤٦٠ دار فانى را وداع گفته و بجوار رحمت حق پيوست، و در خانه خود مدفون شد، كه فعلا آن محل شريف مسجدى است بنام آن مرحوم( مسجد طوسى) و قبر مقدس آن بزرگوار در وسط شبستان مسجد واقع شده است.
بيش از اين مقام را گنجايش بسط كلام نيست، لهذا بذكر حكايتى از آن بزرگوار نقل از كتاب( تنقيح المقال) مرحوم ممقانى ابن مقال را خاتمه داده و توفيق تأسى بآن بزرگوار را از خداوند خواستاريم.
و آن حكايت چنين است كه: در نزد خليفه عباسى از آن بزرگوار سعايت كردند، كه او و اصحابش سب صحابه نمايند، و كتاب( مصباح) او شاهد است؛ زيرا كه در دعاى روز عاشورا ذكر نموده است:
ُ اللهم خص انت اول ظالم باللعن منى و ابدأ به اولا ثم الثانى ثم الثالث ثم الرابع
الخ).
پس خليفه شيخ را با كتاب براى كشف مطلب احضار نمود، و چون مطلب براى شيخ بزرگوار معلوم شد، خداوند او را الهام فرموده و گفت:
مراد از اين كلمات آن نيست كه سعايتكنندگان گفتهاند، بلكه مراد از اول قابيل قاتل هابيل است كه اول كسى است كه بناى قتل و ظلم را گذاشت، و مراد از ثانى پىكننده ناقه صالح است، و مراد از ثالث قاتل يحيى بن زكريا است كه براى خاطر زن زناكارى آن حضرت را بقتل رساند، و مراد از رابع عبد الرحمن بن ملجم قاتل على بن ابى طالب ٧ است، چون خليفه اين تاويل و بيان را از آن بزرگوار شنيد قبول نموده، و مقام و مرتبه او را بلند كرد، و سعايتكننده را اهانت نموده و از وى انتقام كشيد.